Skip to content

مرگ روح

اوت 13, 2004
اوج لذت انسان را مرده خواهي يافت آن دميکه تلخ ابه مرگ نوش کام تو گردد و روح مسيحايي خويش را به صليب بندگي ابليس بکشي و در غروبي ابدي تا انتهاي تاريکي پيش روي چونانکه ديگر هر گز سحر گاه عصمت را نيابي و در گاهي که به خويش آيي ياسي مرگوار تو را در بر خواهد گرفت چنانکه بر آستان مقدس بودن خويش مهر بطلان خواهي زد و اسمتراري بر ,وجودت نخواهي يافت و مرگ را تنها رهيافتت ميابي براين فلاکت شوم تا رهايت سازد. و آنک ذهن تو در گستره پوچي ها خواهد ماند و تنهايي تو روح وجسم ات را خواهد ساييد تا داغي باشد بر اين اضلال منفور که خود روياندي بر پهنه معصوم وجودت و در آميختي با آن و هر گز نخواهي رست از دامش.مگرت معبودي يابي که بر تفهيم قدرتش واقف باشي تا نجاتگري باشد در اين کوره راه ضلالت که در آن محبوسي و عاشقانه ترين سروده ها را در دفتر زندگي او بسرايي و تنها اينگونه ميتوان گريزي يافت بر اين رذيلت تاريک
نوشتن دیدگاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: