Skip to content

نو زائی ِ یک بیمار ِ روانی ِ مُبتلا به اسکیزوفرنی

مه 7, 2007

کبریت خیس خورده و سیگار کنت داشت
حتی هنوز در ته جیبش دو سنت داشت
سیگار و دود حسرت یک لحظه همدلی
پاریس و زخم، غربت شبهای ایفلی
آه ای همیشه مرد که در غربتی هنوز
مجنون دوره گرد که در غربتی هنوز
چیزی نمانده پنجه ی پائیز بشکند
شاید طلسم غربت ما نیز بشکند
بغض هزار پنجره هر سال مال ماست
این چشم های خسته به هر حال مال ماست
نبض بهار کند تر از پیش می زند
هر کس به ساز منتخب خویش می زند
ساعت درست موعد سرسختی شماست
زنجیرها مسبب بدبختی شماست
زنجیرها که متصل و سرد مانده اند
زنجیرها که هرزه و ولگرد مانده اند
این زخم ها که یکسره تکرار می شوند
این سنگ ها که یکسره دیوار می شوند
اما هنوز شعر تری هست در دلم
دلشوره های مختصری هست در دلم
من گیج می شوم تو به من اخم می کنی
چاقو، ترنج، دست مرا زخم می کنی؟
کبریت خیس خورده شناور به روی آب
از دور می رسد کسی از جنس آفتاب
آمد کنار ریل سپس منتظر نشست
شاید هنوز در ته جیبش دو سنت هست
ارادتمند – محمد تاج احمدی
نوشتن دیدگاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: