Skip to content

سرگیجه ی صدوپنجاه ساله

ژوئن 8, 2007
همیشه وقتی درون سینه ی آدمی دردهای زیادی مثل زخمهای کهنه – به تمثیل صادق هدایت – وجود دارد نمیدانم، چگونه و از کجای این سفره درد شروع به خوردن کنم دردی که از آن صحبت می کنم درد من نیست درد ماست. من برای شما درد دل نمیکنم. برای «ما» می گویم. برای ما که امروز خودمان را فراموش کرده ایم. برای ما که در گیر و دار فراز و نشیبهای زندگی با درد «گرسنه نماندن!» دست و پنجه نرم می کنم. هنگامی که کسی به خاطر غلبه بر سر بالایی های زندگی، از سیر کردن شکم زن و بچه بگیر تا خرج اجاره خانه و قسط وام، مصائب شب عید و میوه و شیرینی و لباس و فیس و افاده و چشم و هم چشمی مهمانی و پخت و پز و رفت و روب، عیدی مادر زن و مادر شوهر بگیر تا گران شدن بنزین و انرژی هسته ای و نارضایتی آقا امام زمان (عج) تا… هزار و یک جور مصیبت و فلاکت دیگر که تمام از آن برای خود کوهی ساخته ایم رفیع تر از اوست!
خب با این تفاسیر معلوم است که خود را فراموش می کند. ما همانیم که خود را فراموش کرده ایم!!! ما همان مردمی هستیم که با تکیه بر اعتقاداتمان با رژیم سابق تا سر حد مرگ جنگیدیم و جان دادیم. هشت سال مقابل هم دینان خودمان- به خاطر چیزهائی که ما رابط پیدا می کرد یا نمی کرد. به خاطر بلف های دیگران، بخاطر منافع دیگران، به نام اسلام !!! باز هم جنگیدیم و جان دادیم. بعد از تمام شدن جنگ هم باید با ویرانی های جنگ میجنگیدیم! هنوز هم دارند در مناطق جنگی مین خنثی می کنند. هنوز هم داریم می جنگیم! با چی؟! با کی؟! تا دیروز به نام دین برای آخرتمان می جنگیدیم و امروز داریم به نام دین برای دنیایمان می جنگیم تا دیروز اسلام و ایران در خطر بوده امروز فرزندان اسلام و ایران تا دیروز دعوا سر بمب شیمیائی و گاز خردل بود و امروز دعوا سر بمب اتمی و گاز منواکسیدکربن تا دیروز جاده و راه و ماشین کم بود امروز خیابان ها و جاده ها از تعدد ماشین در حال ترکیدن است!!! تا دیروز دختران ما دوست داشتند بزرگ که شدند چادر سر کنند مثل مادرانشان حجاب داشته باشند!! پسران ما دوست داشتند بزرگ که شدند مثل پدرانشان ریش بگذارند محاسن داشته باشند!!! امروز دختران ما دوست دارند بی حجاب باشند و پسران ما صورتشان را صاف کنند- سه تیغ کنند، حتی بند بندازند، زیر ابرو بر دارند، سفید کننده بزنند…
تا دیروز می گفتیم زن و مرد با هم نامحرم اند! نباید با هم باشند نباید با هم در یک اتاق در بسته تنها باشند، خانمها و آقایان حق دست دادن به همدیگر را ندارند! و حالا می خواهند ازدواج موقت را با جسارت در کشور ترویج کنند امروز می گوئیم زن و مرد انسانند!! باید با هم برابر باشند باید با هم تماس داشته باشند!!!
تا دیروز مظهر جوانان ما علی و فاطمه بودند امروز برادپیت و آنجلینا جولی!!!
تا دیروز فیلم های عهد عتیق VHS را می چپاندیم تو خشتک شوارمان و برای گرفتن روزنامه صف وامیستادیم!!! امروز دست فروشهای شهر CDهای و فیلم های روز هالیوود را (قبل از اکران عمومی در دنیا!!!) دانه ای 500 تمان می فروشند (تازه ماهواره هم هست!) و به یمن مبارک اینترنت هر کس می تواند برای خودش یک نشریه داشته باشد (به اسم وبلاگ!)
– ما به کجا می رویم؟! چکار می کنیم؟! اسم این کارها را چه می شود گذاشت؟! از کجا می خواهیم سردر بیاوریم؟!
پس اسلام کو؟! پس علی کو؟ پس امام زمان کو؟
اگر تمام اجتماع خودمان را یک پیکر فرض کنیم. می فهمیم که تمام اندام این پیکر پر از زخم اشت. پر از درد است. پر از فلاکت است. پر از چرک، پر از زجر، پر از درد، پر از …
ولی هزار افسوس، هزار افسوس که خود این پیکر، خود این اجتماع نمی داند هنوز نمی داند، گوئی نمی خواهد بداند، گوئی چشمهایش را بسته مثل بیماری که تمام بدنش پر از درد است و از شدت آلام وجودش لحظه ای آرام و قرار ندارد مثل کسی که تف سربالا می اندازد. مثل کسی که چشمانش فقط تاریکی را می بیند. فقط خودش را نمی بیند همه چیز را غیر از خودش!از تظاهراتی در فلان کوره دهات افریقائی تا دعوای ننه ی فلان رئیس جمهور با مادر زن فلان نخست وزیر از تظاهرات فلان تشکل محیط سبز بخاطر صید غیرقانونی نهنگ های دریای بهمان و هزار چیز جور و ولجور و ناجور دیگر!!!
آری ما هنوز هیچ از خویش نمیدانبم و صدوپنجاه سال است که به یک سرگیجه ی حاد و نگران کنند مبتلا هستیم ( که فلاسفه و جامعه شناسان و روشنفکران و تاریک فکران هرکدام بسته به مزاجشان یک اسم برای آن انتخاب کرده اند اسم آن مدرنیسم، تهاجم فرهنگی، دسیسه ی غربی، غربزدگی ولی با این وجود هنز سرگیجه ی ما خوب نشده و بدبختانه بخاطر همین سرگیجه به کارهایمان تسلط نداریم و هر روز میزنیم و یک چیز را داغون میکنیم
کاش میشد یک دکتر متخصص سرگیجه های ناشی از مدرنیسم هم در میان اینهمه عالم و دانشمند و حکیم فیلسوف و جامعه شناس و فقیه پیدا میشد تا بتواند دوای درد این سرگیجه را پیدا کند.
کمک!!!
نوشتن دیدگاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: