Skip to content

گفتمان اصلاحات (ویرایش شده)

ژوئن 13, 2007
(نسخه ی قبلی این پست به دلیل ویرایش نشدن دارای اغلاط دستوری و نگارشی بود که در این نسخه رفع گردید. لذا متن این پست را با ویرایش جدید برای مخاطبان ارجمند ارائه کرده ام به همین منظور از تمام خوانندگان عزیز پوزش می طلبم)
چندی پیش در یکی از وبلاگ های قزوین مطلبی را خواندم در باب اصلاح طلبی در قزوین و در جا زدن قزوینی ها در این ورطه. نویسنده از سایر وبلاگ نویسان و بازدید کنند گان وبلاگ ش خواسته بود تا بیرحمانه بنویسند در جا زدن های قزوین را، هرچند من برای نوشتن در باب این موضوع نه از صلاحیت لازم ، نه از دانش ملزوم و{ خوشبختانه } نه از تجربه ی کافی و وافی برخوردارم که بخواهم در این مورد قلمفرسایی نمایم.
لیکن از جهت که من هم به عنوان یکی از افراد این جامعه هستم و – خوشبختانه یا بدبختانه – در این جامعه زندگی میکنم، و سرنوشت این جامعه برایم دارای اهمیت میباشد و نیز به عنوان کسی که در دوران انتخابات حکومت از من انتظار دارد به پای صندوق رای بروم گمان این حق را داشته باشم که در این تریبون شخصی دیدگاههایم را بیان نمایم.
هرچند که در باب این مبحث موضوع و موضع مباحثه کنند گان دقیقا مشخص و معین نشده است، و این خود باعث به بیراهه کشیده شدن مباحثه در اثر خلط مباحث گوناگون میگردد. لیکن به دلیل جذابیت موضوع و حائز اهمیت بودن آن جای بسی خوشحالی ست که چنین روالی در حال مرسوم شدن در جامعه ی {پراکنده ی } وبلاگ نویسان قزوینی میباشد
اگر در مورد موضوع مدنظر ( یعنی مقوله ی اصلاح طلبی در قزوین ) بخواهیم بیندیشیم بهتر آنست که هدف خود را ا این بحث مشخص کرده تا بواسطه ی آن بتوانیم مبنایی را برای بحث تعیَّن بخشیم.
اما گمانم اکثریت ما بر این رای متّفق القول موافق باشیم که نوع اصلاح طلبی و ایدئولوژی آنرا باید مشخص نماییم تا بدانیم دقیقا باید از فراگیر شدن یا نشدن چه نحوی از انحاء اصلاح طلبی و با چه خصایصی دفاع کرد و یا به نقد بیرحمانهء آن پرداخت. ایراد مطلب درباب ماهیت اصلاح طلبی و چگونگی ظهور آن در ذهن و زبان ایرانیان چیزیست که{حداقل فی الحال}در حوصله و مجال این متن نیست. لیکن باید قبول کرد که آنچه اکنون در ایران به عنوان اصلاح طلبی از آن یاد میشود – و دارای مفاهیمی از قبیل دمکراسی، سوسیالیسمِ و لیبرالیسم و… – از سوغاتی های عمو سام است که تحت نام «مدرنیسم» ، «مدرنیته» و «مدرنیزاسیون» برای اولین بار در دوران حکومت خاندان قاجار برای ایرانیان به ارمغان آورده شد و این خود باعث ایجاد سیری (یا سیلی) از تحولات در میان اهالی علم ، فرهنگ و سیاست گردید. و باعث ایجاد مفاهیم و الفاظ نو در یا ادبیات سیاسی ایران شد..
اما آنچه که در دوران پسا انقلاب زیر عنوان اصلاح طلبی و با مطرح کردن مفاهیمی نظیر ِ«نو سعه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی» «آزادی بیان و قلم» که برای جامعه ی آنزمان ایران مفاهیم جدید {و قطعا جذاب} بود و تا آن زمان بحث چندانی در باب این مفاهیم نمیگردید فرصت بروز و خودنمایی یافت، انتخاب سیدمحمد خاتمی در دوم خرداد 76 با بیست میلیون رای – که در تاریخ ایران بی سابقه – بود.و لذا هنوز هم از آن به عنوان حماسه ای یاد میکنند که به گمان خیلی ها دیگر تکرار نخواهد شد. اما در حال حاضر روی کار آمدن دولت نهم با آن گرایشهای اصول گرایانه اش که بویی از تساهل و تسامح را نبرده و در جلوی پرده نقد را میپذیرد و در پشت پرده آن را به صورت نقّاد میکوبد! باعث انزوای اصلاح طلبان به دلیل نداشتن میزهای ریاست در دستگاه حکومت گردیده است. و چنین شرایطی نه در قزوین که در تمام ایران به همین منوال است.{هر چند با نزدیک شدن زمان انتخابات مجلس شورای اسلامی رئیس دولت نهم هم بواسطه سیاست های حزبی و برای آنکه حزب اش در انتخابات به حد کافی کرسی تصاحب کند مجبور به درآوردن ادا و اصول های سازش کارا نه و دمکراتیک است. اما وقتی خرش از پل گذشت باز هم همین آش را در همین همین کاسه را جلوی مان میگذارند!}. در این شرایط اصلاح طلبان هم با اتخاذ سیاست «ماهی گرفتن از آب گل آلود » توانسته اند دوباره خودشان را توی دل برخی از اقشار جامعه – من جمله قشر فرهنگی و دانشگاهی – جا کنند که استقبال شایان از مراسم سالگرد دوم خرداد امسال گواهی ست بر صدق این مدّعا و این خود باعث انرژی گرفتن نیروهای اصلاح طلب برای پیروزی در انتخابات اسفند ماه است.
هدف این حقیر از بیان مطالب فوق ارائه ی شرحی کلی و مختصر بود از شرایط موجود در باب موضوع مورد بحث. حال با پس از بیان این شرح حال مختصر بهتراست برویم سر اصل مطلب که همانا «گفتمان اصلاح طلبی در قزوین» می باشد:
کارساز نیفتادن {که به گمان من بهتر است بگوییم از رونق افتادن ِ} گفتمان اصلاح طلبی در قزوین بر عواملی متعدد وابسته است و قطعا یکی از مهمترین انگیزه های این بحث تبیین این عوامل و بیرون کشیدن آنها از دل تاریخ اجتماعی-سیاسی قزوین است. و من نیز در این متن به قدر اقتضای شرایط وبلاگی، اینترنتی ، امنیتی و دانش – و – تجربه اندک خود به بیان آنها می پردازم. لیکن به منظور سهولت در امر نتیجه گیری مواضع ِ خویش را به صورت جداگانه و تفکیک شده ارائه نموده ام تا بی نظمی مطلب باعث بدفهمی آن نشود
1- عمل نکردن به وعده ها: د ر زمان انتخابات هفتم ریاست جمهوری و وقوع حماسه ء دوم خرداد مردم قزوین نیز مثل بسیاری دیگر از شهرهای ایران اثیر جو حاکم بر تبلیغات انتخاباتی شده بود و ستاد های انتخاباتی مملو بود از جوانان و دانشجویانی که برای تایید و حمایت از نا مزدشان (خاتمی) آمده بودند. در روز دوم خرداد هم اکثریت
قریب به اتفاق مردم قزوین به پای صندوق های رای رفته و غالب ایشان برگه رأی را با نام سیدمحمد خاتمی داخل صندوق ها انداختند.به جرات میتوان گفت که در انتخابات دوم خرداد76 مردم قزوین – مثل دیگر شهر ها و استانها- بیشترین امید را به سرد مدار اصلاحات داشتند، اما گویا آوردن بیست میلیون رای اصلاح طلبان را هم شوکه کرده بود و این باعث شد که ایشان در «تدوین منظم برنامه های ِ اجرایی وعده داده شده» غفلت ورزند. در نتیجه ی این غفلت نتوانستند به موقع به وعده هایشان عمل کنند. با عمل نکردن به وعده های تاثیر گذار شان {که به مردم قزوین مربوط میشد} در جریان هشت سال جلوس خاتمی بر مسند ریاست جمهوری این امیدهای مردم قزوین هم نقش برآب شد و از دید توده های خاتمی هم مسئولی دست و پا بسته تلقی شد به همین دلیل او در ذهن مردم دیگر هرگز آن خاتمی دوم خردادی نشد.
2- عدم آگاه سازی: نبود فضا و شرایط کافی و مناسب برای بحث، گفتمان، پر سمان و حتی اطلاع رسانی از یک سو و درگیری های معیشتی از سوی دیگر همراه با چاشنی «تنزل سطح دغدغه های جوانان قزوینی» باعث شد مردم قزوین روز به روز نسبت به این گفتمان بی تفاوت تر و دلسرد تر شوند به نحوی هم اینک میتوان گفت جو سیاسی در بین توده مردم مرده و بیروح است و ایشان تمایلی هم به زنده کردن ندارند. تقلیل سطح کیفی محتوای پایگاههای اطلاع رسانی محلی قزوین – خصوصا نشریات ِ ش- و در پیش گرفتن روال ها و دیدگاه های پوزیستیویستی یا محافظه کارانه سبب گردید آنها نیز از وظیفه اطلاع رسانی دقیق و اکمل خود غافل شوند. و بیشتر به توضیح حواشی پرداختند. خیلی کم پیش آمده که نشریات قزوین در باب گفتمان به انتشار مطالب بطور منظم و کارآمد بپردازند.{تلاش برای ایجاد فرهنگ مناسب برای گفتمان سیاسی اصلاحات پیش کش!}
3-محدود شدن وقای اصلاح طلبان: روی کار آمدن دولت نهم باعث شد که عرصه بر اصلاح طلبان تنگ تر گردد و شرایط برای حضور آنها در میادین مدیریتی سخت تر گردد. هرچند این کار به نوعی نا جوانمرد ی محسوب میشود لیکن اقتضای شرایط سیاسی اغلب فرد یا حزب را وادار به گرفتن تصمیمات دور از انصاف میکند.{هرچند که غالب ایشان در حال حاضر آنقدر پوست کلفت شده اند که از این «ناجوانمردان گی ها» کَکِ شان هم نمیگزد!}و این خود باعث میشود که دست اصلاح طلبان در این عرصه کوتاهترشود
4-عدم ثبات و تعادل در برخوردها: وجود خَصایصی ویژه ی قزوینی ها {که هنوز مشخص نشده ژنتیکی ست یا بر اثر شرایط آب و هوایی!} که نویسنده ی وبلاگ سیاست نامه برخی از این خصائص را بیان کرده اند باعث شده که ایشان با یک تعریف و تمجید ساده یک هفته شب تا صبح خوابشان نبرد و یا با یک انتقاد (و یا لحن انتقاد آمیز) پدر و مادر طرف را بیاورند جلوی چشمانش! {هرچند که این خصیصه در کل ایران شیوع پیدا کرده اما کلاغ ها خبر آورده اند که اوضاع در قزوین نسبت به جاهای دیگر خیلی حادّتر است!} متأسّفانه این خصلت نه چندان پسندیده در میان بسیاری از مسئولان این شهر هم وجود دارد و همین موضوع باعث شده که کسی نه جرات و نه تمایل حتی یک اظهار نظر ساده را داشته باشد و اگر هم کسی جسارت به خرج دهد غالبا حسابش با کرام الکا تبین است. همین قضیه باعث شده که شکاف بین مردم و مسئولان روز به روز بیشتر تر شود و این حاکی از نداشتن فرهنگ (یا جنبه ی) انتقاد پذیری در بین مسئولان بومی ماست که باعث شده مردم هر روز نسبت به روز قبل از مسئولان کمتر خوششان بیاید {یا بهتر از بگویم بیشتر بد شان بیاید}. و باید گفت تا زمانی که مسئولان، صاحب منصبان و پشت میز نشینان به درک مشلات مردم در ورطه ی پذیرش انتقادها نائل نیایند این شکاف بین مردم و مسئولان رفع نخواهد شد. متاسفانه این معضل هیچ ارتباطی به گرایشات سیاسی آن مسئول و پشت میز نشین ندارد و خصلتی فردیست که در برخی کم و در برخی بسیار شدید نمایان است!
5-غرور کاذب: مردم دیار قزوین غالبا انسانهایی هستند متکی به زور بازوی خود و کمتر از دیگران برای انجام کارها و پیشبرد اهداف و مقاصد شان مدد میجویند. هرچند چنین خصلتی بسیار مفید، کارآمد است. { شاید بتوان گفت یکی از دلایل تبدیل شدن قزوین به یکی از قطب های علمی و صنعتی کشور مبتنی بر همین ویژگی ست} امّا متأسّفانه این ویژه گی با وجود تمام مزایایی که برای فرد و اجتماع دارد یکسری معایب و ضعف هایی را نیز در خود نهفته دارد که بارها و بارها برای ما مشکل آفرین شده – و میشود – ولیکن عدم توجه به این ضعفها و معایب باعث شده که هیچگاه نتوانیم به مشکلات ناشی از وجود شان پایان دهیم.
یکی از مهمترین این ضعفها غرور {یا اعتماد به نفس کاذب} است! چرا که قزوینی ها به دلیل اینکه اعتماد به نفس بالایی دارند و خودشان را شایسته بهترین جایگاه ها و مرتبت ها میدانند به همین دلیل چشم دیدن دیگری را در جایگاهی که مال ایشان است ندارند. و اگر ببینند روزی جایگاه شان توسط دیگری اشغال شده است با تمام وجود تلاش میکنند تا آن جایگاه را مجددا =ا بدست بیاورند و اصلا هم برایشان مهم نیست که آن دیگری شایسته تر از خود این فرد است. لازم به ذکر است که وجود این خصلت در نهاد یک فرد خود به تنهایی باعث بروز چندین خصلت ناپسند دیگر میشود که خودخواهی ؛ خودپسندی ؛ خود بزرگ بینی ؛ لجبازی ؛ بی تفاوتی نسبت به غیر ؛ عدم اقبال آراء سایرین و …. از جمله ی آنها هستند. { برخی دیگر از این خصلت ها که خود زاده این غرور و خودخواهی کاذب شده است را جناب حمید مافی در وبلاگ شان ذکر کرده اند}

ادامه دارد

نوشتن دیدگاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: