Skip to content

گفتمان اصلاحات – قسمت دوم

ژوئن 24, 2007
در بخش اول گفتمان اصلاحات در قزوین به ارائه توضیحی اجمالی از فرایند ترویج اصلاح طلبی در دوران معاصر همزمان با ظهور مدرنیته پرداختیم و سپس آیتم هایی را که مانع ثمر بخشی گفتمان اصلاحات در قزوین میگردند را بیان کردیم. این خصائص به عنوان محکم ترین سد در راه تحقق تعمیم فرهنگ اصلاح طلبی در قزوین است. و لذا در این بخش نیز به دلیل اهمیت و تاثیر گذاری این خصلت ها به آنها دقیق تر نگاه میکنیم تا بتوانیم علت بروز این خصلت ها و راه حل رفع آن را پیدا کرد. خصلت هایی که بخش اول بطور کلی و مختصر تبیین گردید خصلت هایی درجه اول بودند که مربوط به لایه های بیرونی جامعه هستند و محل نمایان شدن آنها در فعالیت های اجتماعی ست. که برخی از این خصلت ها بومی و محل ( Locality) و برخی دیگر عمومی General بودند. لذا برای اخذ نتیجه ء کارساز می بایست به تفکیک خصائص بومی و محلی پرداخت. و آنها را جداگانه مطرح کرد. چراکه هر کدام از این خصائص locality و General ریشه های متفاوتی دارند و در راه بررسی آنها به دو راهی خواهیم. چرا که هریک از این خصائص متاثر از پدیده هایی است که لحاظ کردن آنها در ریشه یابی خصائص بومی بسیار کار ساز واقع میشود. به بیان دیگر منظور نگارنده از چنین بیانی این است که در این فرآیند تحلیل می بایست جغرافیای مکانی و زمانی بحث را در نظر گرفت تا بتوان به اِشرافی معقول و اصولی از دیروز – امروز – فردای فکری- فرهنگی قزوین دست یافت. اِشرافی که باعث استنتاج موثر در گفتمان اصلاح طلبی قزوینیان گردد. لذا بر اساس چنین ابتنایی ما «عرصه عمومی» {از نوع ها بر مارسی} را بررسی خواهیم کرد. عرصه ای بیشتر تاثیر و کارساز ترین تاثیرات را در گفتمان اصلاح طلبی دارا ست. ولیکن در دوران پسا انقلاب بسیاری از روشنفکران قزوینی این عرصه را شایسته آن نمیدانند که به اندیشیدن و یا قلم فرسایی کنند. به همین خاطر «عرصه عمومی» اغلب نادیده گرفته میشود. و البته بخشی از این ضعف مربوط به ایجاد شکاف بین روشنفکران و مردم است که در فرصت مقتضی مطرح و بررسی خواهد شد. قزوین ِ دیروز {بر خلاف قزوین ِ امروز} شهری فرهنگی بوده است که در حوزه های گوناگون فرهنگی، هنری، اجتماعی و سیاسی حرفای زیادی برای گفتم داشته است. بر کسی پوشیده نیست که فعالیت ِ قزوین در این عرصه ها به واسطه وجود فرهیختگانی نظیر میرعماد قزوینی، عارف قزوینی، قمرالملوک وزیری و علامه دهخدا و … می باشد. اما متاسفانه با وجود چنین بزرگانی در قزوین احترام و ارج نهادن ما به ایشان در حد نامگذاری چند فلکه و ساختمان و مدرسه بوده و نه بیشتر! و هر قدر که مردمان دیگر شهرها {خصوصا پایتخت نشینان} از این بزرگان بهره جسته اند ما که در زادگاه شان زیست میکنیم از علم و هنر این عزیزان برای بهره وری در عرصه عمومی غافل مانده ایم. از سوی دیگر وجود چند امامزاده در داخل و اطراف قزوین و نیز حوزه علمیه آن حکایت از قطبیّت قزوین در حوزه مذهب نیز داشته و دارد. به دلیل همین ویژگی ها قزوین دیروز شهری برجسته در عرصه فرهنگ و اجتماع و سیاست بوده است. اما متاسفانه یا خوشبختانه با ورود صنعت غرب به داخل کشور روز به روز از اهمیت و تاثیر گذاری فرهنگی قزوین کاسته شد. چراکه قزوین به دلیل نزدیکی به پایتخت علاوه بر اینکه در خارج از محدوده 150 کیلومتری آن است و نیز دارای مسیر ها ارتباطی متعددی به سایر نقاط از طریق جاده و خط راه آهن بوده است این شهر را مستعد تبدیل شدن به قطب صنعتی نمود. چنین تغیَّری باعث کمرنگ {یا بهتر است بگوییم محو شدن} تاثیرات و ثمرات فرهنگی ِ قزوین گردید و لیکن در عرصه مذهب به دلیل وقوع انقلاب اسلامی این عرصه حداقل در حوزه بومی دوام آورد به نحوی که هنوز هم قزوین را به عنوان شهری با مردمان متعصب و مذهبی می شناسند. پس از بیان این مختصر به بیان موضوع اصلی این نوشتار میپردازیم. طی یک دهه اخیر با روی کار آمدن دولت اصلاح طلبان و اعمال سیاست توسعه گرایی خصوصا در عرصه فرهنگی که منجر به توسعه و تاسیس دانشگاههای زیاد و نیز برخی مدلولات اقتصادی باعث به وجود آمدن جریانی در تقابل با مذهب{سنت} گرایی قزوینیان به وجود آمد. عواملی نظیر افزایش جمعیت شهر نشین و تحصیل کرده و رسید به رفاه نسبی اقتصادی – بر اثر گران شدن قیمت زمینها و توسعه صنعتی و تجاری و…- بر این جریان تاثیر گذاشت. این جریان نسبتا نوپا که در بین اقشار متوسط و مرفه جامعه و خصوصا جوانان شیوع پیدا کرده است باعث به وجود آمدن رویکردی تجدد گرایانه مبتنی بر مصرف گرایی شده و به نوعی خورده بورژوازی شهر نشینی را در به وجود آورد که در تقابل به فئودالیسم {روستایی} و سنت گرایی {مذهبی} قرار گرفته است. به راه افتادن چنین جریانی با انتقادات شدید بنیاد گرایان مذهبی مواجه شد و ایشان اصلاح طلبان را به عنوان بانی اصلی ظهور این پدیده مقصر دانستند. از سوی دیگر اصلاح طلبان فقط به فکر دادن پاسخی به بنیاد گرایان بودند و توجه چندانی به موضوع انتقاد آنان نکردند. و اگر توجهی صورت گرفت با همان رویکردهای کلیشه ای بود که هیچ نتیجه ای را دربر نداشته و نخواهد داشت. مقابله این دو جناح از رجزخوانی در مطبوعات و تریبون ها و منابر شروع شد و چنان شدت گرفت که در بسیاری موارد منجر به درگیری های فیزیکی انجامید. این مقابله باعث شد که هر دو طرف دعوی علت اصلی بحث را فراموش کنند و تنها به فکر نشاندن حرف خودشان بر کرسی باشند. و بدبختانه در این راه برای بدنام کردن همدیگر از هیچ کوششی دریغ نمی کردند. و باز هم مثل همیشه متضرر این مقابله مردم بودند که آتش این درگیری دامن شان را گرفته بود. . این درگیری ها علاوه بر داشتن حواشی بسیار تر و خشک را باهم سوزاند و باعث گسست بیشتر بین مردم و دولت گردید.
وجود اختلافات داخلی در میان اصلاح طلبان و ناتوانی در جلب رضایت مجدد مردم که منجر به ضعف آنها و روی کار آمدن یک دولت اصولگرا باعث شد که ورق {فعلا} به نفع بنیاد گرایان مذهبی برگردد. متاسفانه در برهه ای که مردم قزوین – مانند بقیه ی نقاط کشور منتها با شرایط خاص تر- در حال سپری کردن دوران گذار از سنت و رسیدن به مدرنیته هستند، در شرایطی که ذهن جمعی قزوینیان که روز گاری خودساخته بود امروز مصرف گرا شده و سان نوجوانی نا آگاه گردد که روزها را در خیابان ها و در میان ساختمان ها و پاساژ های پر زرق و برق و رستوران ها و کافی شاپ ها میگذراند و در پی آنست که دغدغه هایش را {که مطرود قبیله ء سنّت گرایان است} با توسل به کامپیوتر و ماهواره و اینترنت و فیلمها و دی وی دی ها رفع کند. صاحبان قدرت {که فعلا اصول گرایان هستند} سعی در توجیه فعالیت ها و مفید نشان دادن سیاست های شان بمنظور حفظ میزهای ریاست شان هستند و جناح قدرت از دست داده {که فعلا اصلاح طلبان هستند} به فکر ایجاد ائتلاف برای تصاحب مجدد قدرت هستند. و بدین ترتیب هیچکدام شان وقت ندارند تا به عرصه عمومی نگاهی بیندازند. هرچند که باید اذعان داشت که در دوران هشت ساله اصلاحات به احزاب و NGO ها میدانی برای فعالیت با آزادی نسبی مهیا شد که می توانست در ارضای نیاز های فکری – فرهنگی عرصه عمومی کارساز افتد. ولیکن از زمان روی کار آمدن دولت نهم و تسلّط آن بر مسند اجرایی کشور بودجه ای را که به عنوان اعتبار یارانه احزاب در نظر گرفته شده {از سال 85} قطع کرد و به صورت نا محسوس عرصه را برای احزاب و NGO های ثبت شد {بجز تشکل های مذهبی} تنگ تر ساخت. اتخاذ چنین سیاستی که مبتنی بر اقتدار گرایی دولت نهم بوده و هست باعث ایجاد گسست در فعالیت احزاب و NGO ها گردید که این کار هم با هدف عدم تاثیر گذاری آنها در «عرصه عمومی» بوده است. بی شک برای مفید واقع شدن گفتمان اصلاح طلبی توسعه فرهنگ اصلاح طلبی از طریق عرصه عمومی خواهد بود. عرصه ای که بر خلاف ظاهر بی اهمیت آن تاثیرات مهمی در تاریخ ایم مملکت گذاشته. که از انقلاب 57 میتوان به عنوان یکی از این تاثیرات نام برد.
ادامه دارد
Advertisements
نوشتن دیدگاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: