Skip to content

هگل و پدیدار شناسی روح

ژوئیه 3, 2008

چندی پیش دویستمین سال انتشار کتابی گذشت که آن را مبیّن ِ عقل عملی و جهت دهی به سیرتکاملی تمدن ِ مدرن ِ غربی میدانند. (پدیدار شناسی روح)
به همین مناسبت چندی پیش در ایران نیز تلاش هایی در راستای تفهیم این اثر عظیم فلسفی صورت پذیرفت که درس گفتار های دکتر سیدجواد طباطبایی نمونه اهم و اکمل این گرته بود. و کمترین ِ آن هام نگارش ِ مقالاتی نه چندان کامل از این مقال در صفحه ی اندیشه ی برخی روز نامه ها بود.
هرچند که بر هیچ کسی پوشیده نیست که این کتاب را نمیتوان در قالب یک مقاله ی ژورنالیستی و یا یک پست وبلاگی تبیین و تشریح کرد، چه اینکه برای اینکار متون و کتبی به رشته نگارش درآمده که از اصل کتاب حجیم تر و پرکلام تر است.
لیکن در می شود ارجاعاتی از این کتاب یا بر این کتاب ارائه داد که می تواند در راستای تفهیم و تدقیق کاوش در این اثر مفید به فاید باشد.و هدف از نگارش این متن نیز بر همین امر استوار است
تاریخچه و نحوه انتشار ِ :
در سال 1806 که آلمان درگیر نبرد با فرانسه بود هگل (1770-1831) نگارش کتاب پدیدار شناسی روح را به اتمام رسانیده و در ماه می سال 1807 آن را به انتشار رساند. بر خلاف گمان ِ باطل این بسیاری در ایران این کتاب یکی از چهار کتاب ِ مهم هگل است که در کنار مجموعه ی (علم منطق 1812) دایره المعارف علوم فلسیفی 1816 و مبانی فلسفه ی حق 1817 چهار اثر مهم هگل را تشکیل میدهد که فهم کامل هریک از آنها مستلزم مطالعه ی تمام آنهاست.هرچند که در عمل اینگونه نشد ولیکن هگل برآن بود تا فلسفه را از استفراق در گرداب روزمرگیهای سطحی و عامی برهاند و آن رادر قامت یک حوزه نظام مند مزین به جامه ی علمیّت گرداند. چراکه نظام مند شدن یکی از اصول اولای علمی شدن در فلسفه ی هگل است.
وی برای فهم و بنای این نظام فلسفی فراز و نشیب های اندیشه ی بشری را در طول تاریخ مورد پژوهش قرار داد و با تعمیم این پژوهش تاریخی از آن برای تفهیم و تبیین جهت حرکت اندیشه به سمت مقصدی که هگل آن را آزادی نامیده است بهره جست. و برای انجام اینکار برآن شد تا حقیقت اندیشه را (و نا واقعیت آن را) در قالب هستندگی هستند ه ای پویا به نظاره بنشیند.
وی برای توصیف این کار حقیقت را نه در قالب موجودیّتی موجود، حسّی و تعقلی بلکه در راستای تفهیمی جهت دار و سامان یافته که ماحصل پدیدار شناسی ِ پویا Dynamical Phenomenoly ست معرفی کرد.
بنابراین هگل برای تحقق حقیقت به فهم آگاهی از حقیقت پرداخت که مبدا و منشاء ِ بنیادین و کلی آن در حقیقت آگاهی نهفته است. براین اساس وی واقعیت واقعه های هستی را مبتنی بر آن نوع از ادراک و تبیین فلسفی دانست که به آگاهی حقیقی (محض) دست یازیده باشد (برخی فلاسفه ی پس از هگل براین باورند که وی در این مقطع از کارش اندیشه هایی ملهم از کانت را به منصه ی ظهور رسانده است)
پدیدار شناسی ِ روح؛ پژوهشی تاریخی یا فلسفی؟
علی ایحال بینش فرادید هگل در امر تحقق ِ حقیقت ِ آگاهی توصیف جامع ِ آن در قالب انگاره ای جمعی ست و به قطع چنین تبیینی فلسفی خواهد بود و نه انگونه که برخی براین باورند تبیین پدیدار شناسی مقوله ای ست در حوزه ی تاریخ!
هرچند گه تاریخ واره گی ِ هگل در تمامیّت این اثر موج میزند، چرا که تبیین پدیدار شناسی نوعی واقعه شناسی ِ سوبژکتیو از سوبژه ی (اندیشه) است، در قالب ادراک و بینشی ابژکتیو. و مسلما چنین تبیینی جز در حوزه ی فلسفه نیست چرا که ضمن ماهیت گرایانه بودن این مقوله هم فاعل شناسائی و هم متعلق شناسائی خود ذهن یا اندیشه است.
ادراک جهان؛ آزادی بشر:
یکی از مهمترین بینش هایی که هگل در پدیدار شناسی روح به فرهنگ مدرن القلء نمود رویکرد وی درباب ذهنیت بود.در گمان هگل ذهنیت تنها به مدد فعال شدن و فعال بودن و در طول فرآیند تعملی قابلیت ِ خلق را داراست. منشاء چنین مشیی در دید هگل نسبت به حقیقت نهفته بود که وی آنرا امری درحالی زیست و خود محرک میدانست و گمانه ی اسمیّت ِ این مفهوم را مردد ساخت و آن را در قالب یک فعل یک مسیر مطرح نمود.
بر این اساس عاملی که هگل آن را Negativity نامیده بود به عنوان بن مایه و عنصر اصلی تحرک و پویایی ِ حقیقت معرفی کرده بود که در طی فرایند تحقق آزادی در بستر تعامل با اندیشه مهم ترین نقش را ایفا میکند.
به بیان دیگر میتوان گفت که هگل با تبیین نوعی اندیشه وصال هر واقعیت را به ذهن تنها در صورتی دارای حقیقت میداند که از گذرگاه عقل متعلم عبور کرده باشد. و ازدید هگل وقوع این فعل عین آزادی ست. و بر همین مبناست که وی احقاق حق اندیشه را در تاریخ به عنوان ِ سرشت ِ سرنوشت ِ انسان ِ مدرن مطرح می سازد. سرنوشتی که می بایست با اقبال به تحرک و پویایی و عملگرایانه گی ِ تحقیقت در بطن گمانه های انسان ِ مدرن نقش ببندد.
و اینگونه است که هگل ادراک جهان را دستیابی به آرامش و وقوع آزادی میداند و بیگانه گی در جهان را که ناشی از فقدان اندیشه و مفاهمه باشد عین اسارت میداند. از دید ِ وی هنگامی که یک ذات Sich در معیت سوبژکتیویته و به عنوان ِِ عاملی فهمنده برای تبیین و تشریح بطن و بنیان خویش حرکت می نماید به واقع حقیقت وجودی خویش را در جاده ی آزادی به دست آورده است.
تحصیل این امر در فلسفه ی هگل طی فرایندی دیالکتیکال صورت میپذیرد؛ و فهم آن مستلزم داشتن بینشی ماهیت گرا و فلسفی ست که در گیر شطحیات یومیه و مسائلی که امروزه ما آن را گمانه های پوپولیستی میدانیم نباشد. و موصول به اصل Negativity گردیده باشد و تشریح آن در انگاره ای Historical به هستی و احقاق حقیقت هستنده گی مقدور باشد.
جمعبندی (هگل و کانت) :
در نگاهی کلی به این فرایند متوجه می شویم که بینشی نسبتا فرافکنانه پدیده های وقوع یافته در طول تاریخ را به تحلیل کرده و آن را به سمت مسیری جهت دار نمایانده است که در آن حرکت کردن عین دستیابی به مقصود است.
شاید بتوان گفت هگل فیلسوفی بود که برای توسیع دید فلسفی خود روی شانه های کانت ایستاد چون که توانست تلاش ناکام ِ فیلسوف اعظم ِ ماقبل خود (کانت) را برای زنده کردن کردن متافیزیک به انجام برساند چونان که او برای تحصیل این امر به تعلم متافیزیک دست یازید و با رویکردی مبتنی بر عملگرایی نظام مند ( علم وار) به تبسیط وجود متافیزیک در متن بودن ها و شدن های متصل و منفعل ِ پدیدار های وقوع یافته در تاریخ پرداخت.

From → فلسفه

نوشتن دیدگاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: