Skip to content

آوانگاردهای دیروز و همآورد های امروز

اکتبر 19, 2008
هنرهویتمند و هویت هنرمند، از مهمترین مقولاتی ست که می بایست در پس پشت رویدادها و اختلاقات هنری توسط اندیشمندان و هنرمندان بدان پرداخته شود. خاصه در کشور ما و برای فرهنگ و هنری که طی روال مدرنیزاسیون، آبستن حواث و رویدادهای بسیاری در رشته ها و اسلوب های هنری مختلف است، پرداختن به این موضوع را امری لازم و بدیهی می نماید.
با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی امروز ایران گمانه های معطوف به سنت؛خصوصا در میان هنرمندان و هنرواران جوانتر، نمایه های ِ نفی انتزاع گونه و در بسیاری از موراد سطحی و ساده اندیشانه ی سنت و مقولات مرتبط با آن در بعد فرهنگ و هنر است و براین اساس سنّت در قالب منشوری ست که به تحدید و تهدید هنر امروز (یعنی هنر مدرن؟) می پردازد.
اعتقاد به چنین خوانشی از سنّت مرتبط و متصل به بروز انتفاعی ناخودآگاه از فکر و فرهنگ مدرن در ذهن و زبان هنرمندان گردیده است. این رویه در طی تاریخ هنر معاصر ایران زمانی شکل یافته تر و منسجم تر می نماید که ما بخواهیم به سیر تحول و تطور هنر در صد سال اخیر نظر بیفکنیم. فی المثل در شعر، که نیما تناسب قافیه و عروض را ؛ که سبقه ای بالغ بر هزار سال در تاریخ شعر ایران دارد را، عامل محدودیت شاعر و سراینده در غنای اثر میدانست و بر مبنای همین گمانه به این ساختار شکنی دست یازید. چیزی بعد ها از آن زیر عنوان اقتصای زمان و مکان یاد کردند.
به غیر از نیما در شعر و ادبیات هنرمندان بسیاری بودند که در این ساختار شکنی مشارکت ورزیدند و شعر و ادبیات ایران را چه از لحاط فرم، ساختار و لحن بیان و چه از لحاظ موضوع و محتوا دستخوش تغییر و تحول کردند. این هنرمندان که امروزه به عنوان آوانگاردهای ادبیات ایران شناخته میشوند به سبب انتقاد کردن از فرهنگ و منش ها و مشرب های متصل و مرتبط به سنّت، و خلق و معرفی انگاره های جدیدی؛ که ملهم از فکر و فرهنگ مدرن بود، نه تنها توانستند تهیّجی بی تکرار را در بین مخاطبان و شاعران دیگر ایجاد کنند ، و بلکه توانستند نام خود را بر جریده عالم فرهنگ و هنر ایران ثبت نمایند. و این چنین است که فی الحال امثال نیما، شاملو، رویایی و … ؛ در شعر، و صادق هدایت و گلشیری و … ؛ در داستان نویسی، به عنوان قهرمان هنرمندان امروز امروزی شناخته می شوند. چه اینکه اینها توانستند با بدعتی ؛مدد یافته از مدرنیسم، سقف افلاک بدیهیات سنتی را بشکافند و طرحی نو در آسمان هنر دراندازند.
پردازش این هنرمندان آوانگار آنگونه بود که جنبش مدرنیسم به آنها آموخته بود ؛ که فحواهای کلاسیک و سنتی را از موضع ِ اکنون مورد بازبینی قرار دهید و با نگاهی انتقادی عوارض و امکانات آنها را نقد نمائید.
درواقع توفیق این هنرمندان پیشرو در آن بود که به انگاره های سنتی نگاهی از ورای تعهدّات مجزوم و سالب خلاقیّت، به اُبژه های هنری انداختند و آن تعهد و و وفاداری ای که هنرمندان پیشین نسبت به آثار هنری کلاسیک داشتند، رعایت نمی کردند. تعهدی که بر مبنای آن، به پردازش های تکرر آمیز و کسل واری می پردازند که از جایگاه و ایستار حال نیست.
اما آنچه که امروز به عنوان بداهتی نگران کنند و منجر به بحران در باطن بسیاری (خاصه قشر جوان) جاری و ساری شده اینست با اعمال تاخودآگاهی ازفحوای جان آزبورن {1} به هنر کلاسیک به چشم اُبژه ای می نگرند که تاریخ مصرف آن گذشته است و به جرم نداشتن کاربرد در دنیای امروز می بایست در موزه تاریخ و هنر ما قرار بگیرند. و اینجاست که اخلاف سنّت مذبوحانی انتزاعی پیش پای هنرمندان امروز می شوند. حال آنکه این مذبوحان؛ با آنکه تقصیر و تاثیری در این منوال ندارند، من جمله ی تنویراتی محسوب می شوند که مطرود و مناهی ذهن امروزی های احتمالا مدرن شده است. بی آنکه خوانشی دقیق و اصولی از این آثار توسط امروزی ها صورت پذیرفته باشد.
جالب آنجاست که همین کسانی که با این گمانه به نقد سطحی و احساسی و انتزاعی سنت می پردازند، و نگاه ِ تعهد گونه را به آثار کلاسیک نفی و نهی می کنند، خود اسیر چنین نگاهی بر هنرمندان آوانگارد معاصر (امثال نیما و شاملو و هدایت) هستند! حدوث این مهم سبب ساز بروز نوعی کرختی و بی حوصله گی و بی اقبالی در فضای شعر امروز ایران شده و اگر عده ی معدودی از مخاطبان را لحاظ نکنیم، باید بگوییم که اکثریت مخاطبان شعر امروز تنها خود شاعران هستند! چنین واقعه ای نه تنها حاکی از فرورفتگی ذهن هنرمندان در لاک تنهایی و درونگرایی و ابتذال ؛ در اینجا به معنای نگرش سطحی و یک بعدی، و بی تفاوتی نسبت به دنیای بیرونی ست، بلکه از تغافل جمع کثیر از هنرمندان ؛علی الخصوص در حوزه شعر و ادبیات، از فضای اجتماعی و محیط اطرافشان خبر میدهد.
هرچند اگر بخواهیم از موضع روانشناختی و جامعه شناختی این موضوع را مورد بررسی قرار دهیم می فهمیم که قدرتمندترین حامی سنت (یعنی دولت) با اعمال و اتخاذ جبرها و محدودیت های فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی و سیاسی ؛ زیر لوای سنت و مذهبی که برساخته از آن است، نقش بسزا و غیرقابل انکاری در وقوع و بروز این چالشها داشته است. و چنین وضعی را می توان این همانی تمثیل و برداشت نیچه از پررنگ ترین و شناخته شده ترین و تاثیر گذارترین نهاد مبلغ و مروج مذهب ؛ یعنی کلیسا، دانست که در آن نیچه کلیسا را عظیم ترین دفنگاه ِ خداوند ؛ به معنی برآیند و تجلی اسطوره وار او در سنت و نیز خود سنت، میدانست.

ادامه دارد_________________________________________________________________
1- Look back in anger!

Advertisements

From → ادبیات

نوشتن دیدگاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: