Skip to content

سقوط توپولف یا سقوط وبلاگ نویسان

ژوئیه 25, 2009

اتفاق روز 4شنبه و حرف و حدیث های بعد از آن نشان داد که ما فعلا فرهنگ کار گروهی نداریم! اما انگار دستهایی از داخل و خارج می خواهند همین تتمه ی انسجام و دوستی !میان وبلاگ نویسان قزوین از بین برود! در مورد این قضیه باید بگویم هرچند با نیت بعضی ها از این کار مشکل داشتم چون قضدشان از انجام اینکار بیشتر جلب توجه بود تاهمدردی اما من مشکلی با برده شدن اسمم ندارم و نمی خواهم نیامدنم را توجیه کنم، اما بخاظر اختلافاتی که پیش آمده و حرفهای بسیاری که نباید گفته میشد و گفته شد و حرفهای بسیاری که باید گفته میشد اما کسی نگفته میخواهم مطالبی را در این مورد را با شما در میان بگذارم!

1_ برای انجام چنین کاری بهتر بود یک مجوز رسمی برای جلوگیری از بروز مشکل گرفته میشد! حتی اگر آقایان گفتند مجوز نمیخواد! همین مظلب را کتبا نوشته شده و امضاء گردیده با خود داشتید چون در فضای فعلی کشور خیلی به تجمعات (از هر نوع و به هر دلیلی که باشد) حساس شده اند

2_حضور نیروی انتظامی که مسلما با خبر قبلی بوده حاکی از آنست که کسی از روی غرض ورزی یا مرض ورزی اطلاعات غلط و نادرست به این نیرو داده و آنها را تحریک به مواجهه با بچه های وبلاگ نویس کرده

3_ بخاطر همین مقصر اصلی کسی که اطلاعات غلط به نیروی انتظامی داده تا عقده هایش خالی شود!

4_در ضمن قضاوت یک یا چند وبلاگ نویس در مورد بقیه ی بچه ها دلیل بر درستی و اعتبار حرفهای آنها نیست

5_عدم حضور وبلاگ نویسان غایب و متفرق شدن برخی حاضرین در محل نمی تواند نشان بی جربزه گی و یا ترسو بودن آنها باشد. چراکه من بعضی از این دوستان غائب و به اصطلاح ترسو! را میشناسم و دیده ام که در موقع خودش حرکاتی انجام داده اند که همهء آن نمره ی بیست گرفته ها همچین جسارتی را ندارند!

6-باقی ماندن افراد افرادی که متفرق نشدند دلیل شجاعت آنها نیست! یحتمل برخی از آنها یا چیزی برایشان مهم نبود، ویا جو گیر شده اند و یا احساسی تضمیم گرفتند! و یا غرق در توهم ِ شجاعت بودند!

7_ شجاعت افراد اگر نسنجیده و احساسی بروز نماید تبدیل به حماقت می شود نه شجاعت!

8-متفرق شدن و یا حتی غیبت وبلاگ نویسان چیزی نیست که کسی بتواند براحتی در مورد آن قضاوت کند یا آن را تقبیح نماید! چون بعضی از این وبلاگ نویس ها شغل دولتی دارند و ممکن بود با این شجاعت (حماقت) از کار بیکار شوند! بعضی ها هم دانشجو بودند و ممکن بود ستاره دار، محروم از تحصیل و یا حتی اخراج شوند! که با اینکار آینده ی این بچه ها خراب می شد! و تمام این دوستانی که آقای خدابخش اسمشان را برده خانواده ای دارند که به آن خانواده متعهد هستند و نمی خواهند موجبات نگرانی و دردسر خانواده شان بشوند! گذشته از این بعضی از این افراد مسئولیت یک خانواده را بعهده دارند

9_ وقتی آقای خدابخش چنین مطلب تحریک آمیز و تاسف آوری را نوشته، مخاظبانش حق دارند از دست وی شاکی شوند! و تعجبی از این نبود که بعضی بخواهند جواب های را با هوی بدهند! اما از برخی از این دوستان که دستی هم در «ادب و هنر» دارند واقعا بعید بود جواب اهانت را با تهدید و فحش و بد و بیراه بدهند!

10_ در نهایت از آقای خدابخش میپرسم: آقای خدابخش ِ عزیز! مگر شما قاضی القضات وبلاگستان هستید که برای خودتان حکم صادر کرده و متهم میکنید!؟ میشود ما ( این به اصطلاح ترسو ها) بدانیم شما به چه حقی در مورد ما قضاوت کرده ایم و ما را ترسو میدانید مگر شما از باظن و ضمیر دیگران آگاهید؟ اگر کینه ای به دل داشتید و یا می خواستید آبرویشان را ببرید یا چیزی را تلافی کنید! و یا جوگیر و احساساتی شده بودید حرفهایتان ارزش توجه کردن و ناراحت شدن ندارد! اما اگر عمدا قضاوت کرده اید میشود بگوئید چه کسی به شما این حق و اجازه را داده که در مورد بجه ها قضاوت کنید آنهم با این اتهامات سظحی دلایل سظحی و کودکانه ای؟
و دست آخر باز هم تکرار می کنم که من شخصا بانوشته شدن اسمم در وبلاگ آقای خدابخش (بعنوان ترسو یا غایب) مشکلی ندارم! چون میدانم که نویسنده ی این مظلاب جوگیر شده و بخاظر تهییج و احساساتی شدن چنین حرفهای کودکانه ای را زده! (یعنی به حرف گربه سیاه بارون نمیاد!) اما از آقای خدابخش که در این چند سال برای انسجام وبلاگ نویسان این شهر زحمت کشیده میخواهم برای رفع سوء ِ این سوء ِ تفاهم ها و دلخوری ها اسم بچه ها را بردارند (حتی به جز اسم خود من!) و حرفهایشان را پس بگیرند! خدائیش این حرفها و بروز این اختلافات در شان این دوستان نیست و اگر دیگران این قضیه را بفهمند به ما می خندند! بخاظر همین از دیگران هم می خواهم که آقای خدابخش را بخاطر حرفهای نسنجیده و کودکانه اش ببخشند! کسی را متهم نکنند! اینجوری خودتان باعث آبرو ریزی خودتان و تخریب خودتان میشوید! ضادقانه بگویم من بعضی از این بچه ها اصلا انتظار نداشتم که به دوستان،خود تا این حد حد بد و بیراه بگویند و چه رسد به اینکه یکدیگر را تهدید هم بکنند!
این رفتار در شان بچه ها نیست و بیشتر باعث تخریب و تمسخر آنها میشود و باعث میشود دیگران ما را تحقیر کنند و یا به این رفتار های ما بخندند!
عاقلانه ترین کار اینست که بچه ها به جای اینکه همدیگر را متهم کنند و یا همدیگر را تهدید کنند یا به هم اهانت کنند کسی که به نیروی انتظامی اظلاعات «غلظ» داده و آنها را (در این فضای امنیتی – سیاسی) تحریک کرده، پیدا کنند و او را متهم محکوم و مطرود نمایند!
و در نهایت هم به همهء بچه ها پیشنهاد میکنم همه میخواهم که همدیگر را ببخشید و از خبط و خطای دوستانتان بگذرید این ماجرا را به تاریخ بسپرید!
ببخشید!

Advertisements
نوشتن دیدگاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: