Skip to content

مصاحبه ای در باره علامه رفیعی قزوینی

فوریه 1, 2010

آیت الله سید رضی شیرازی از اساتید مبرز فلسفه و عرفان اسلامی در عصر حاضر است. وی مدت فراوانی را از محضر درس علامه رفیعی قزوینی کسب فیض نموده و تالیفات متعددی را نیز در حوزه فلسفه و عرفان اسلامی به رشته تحریر درآورده است.
گفت و گویی که پیش رو دارید در ایام سالگرد وفات علامه رفیعی قزوینی صورت گرفته است که در اختیار خوانندگان محترم سایت قرار می گیرد. این گفتگو توسط سید رضی شیرازی انجام شده و گویا در خبر آنلاین هم قرار است منتشر بشود. یا اگر شده من لینک آن را پیدا نکردم:
جناب استاد، در آغاز گفت و گو از نحوه آشنایی خودتان با مرحوم رفیعی قزوینی بفرمایید و این که چه سال هایی خدمت ایشان می رسدید؟
عرض شود که من چون می خواستم فلسفه بخوانم و قبلا هم منظومه و اشارات را خوانده بودم،‌ علاقمند بودم که اسفار بخوانم و شوق شدیدی داشتم به خواندن اسفار، شنیدم که آقای رفیعی قزوینی که در قزوین هستند، استاد این کتاب و سایر کتب فلسفی هستند، لذا به عشق زیارت ایشان و به عشق تلمذ، خدمت ایشان به قزوین رفتم و به تنهایی منزلی اختیار کردم و با توجه به اینکه تنهایی برایم بسیار دشوار بود، در آنجا ماندم و عصرها به درس اسفار ایشان می رفتم و اسفار را از ابتدا تازمانی که خدمتشان در قزوین بودم،‌ خواندم. بعد ایشان تقریبا نیمه انتقالی به تهران پیدا کرد- در حقیقت انقال کامل نبود، رحله الشتاء و الصیف بود – او بیشتر زمستان ها در تهران بود و من زمستانها که در تهران بودند باز همه به درس اسفار ایشان می رفتم و درس دیگری هم خدمتشان می خواندم که فصوص الحکم بود. ولی آن چه بیشتر ادامه داشت، درس فلسفه و به خصوص اسفار بود، ایشان در مدت زمستان در قزوین آن اشتغال علمی که در تهران داشتند، را نداشتند. چون تهران وسیع تر بود و ارتباطشان با طلاب و اهل علم در تهران بیشتر بود، لذا شوقشان این بود که هنگام زمستان در تهران باشند. ایشان در تهران دو درس می گفت، یکی در درس خارج فقه و اصول و دیگری درس اسفار. بنده به هر دو درس ایشان می رفتم و آن چه را که من از حواشی اسفار نوشته‌ام و چاپ شده است،‌ به نام اسفار عن الاسفار، بیشترین استفاده من از دروس ایشان بوده است، البته من از درس میرزا مهدی آشتیانی و اساتید دیگر هم استفاده کرده‌ام،‌ اما بیشتر کار من در اسفار نشأت گرفته از محضر درس مرحوم رفیعی قزوینی است و یک اجازه اجتهاد هم از ایشان دارم، چون ایشان همان طور که عرض کردم،‌ یک درس فقه هم داشت. هنگامی که درس فقه می گفت، بحث و گفت و گو در خلال آن فراوان بود، ایشان هم چون از فعالیت های علمی من کاملا با خبر بودند، یک اجازه اجتهاد مفصلی برای من نوشتند.

بنابراین شما بیشتر از درس فلسفه ایشان استفاده کرده اید تا فقه.
بله، همینطور است. درس فقهی ایشان در حقیقت یک درس حاشیه ای بود، اما درس متن و اصل، درس اسفار بود.

روش تدریس ایشان چگونه بود؟
می توانم بگویم که کم نظیر بود، باید عرض کنم چیز عجیبی بود این مرد و من تعجب می کردم از قدرت او، شما چاپ سنگی اسفار را ندیده اید، چاپ های سنگی دارای صفحات بزرگ است، ایشان نصف هر صفحه را تدریس می کردند و نصف صفحه را به صورت کامل از خارج می گفتند. یعنی بدون این که به کتاب مراجعه کند، تمام این نیم صفحه را از خارج می گفت، بعد که ما می آمدیم برای تطبیق روی سطح و روی کتاب، کلمه به کلمه حرف هایی که می گفت از خارج، روی کتاب تطبیق می شد. لذا حافظه اش و قدرت علمی قدرت بیانش کم نظیر بود. من استاد زیاد دیده‌ام، در بیان و حافظه و قدرت علمی،‌ ایشان کم نظیر بود.

شما شخصیت علمی ایشان را چگونه تحلیل می کنید؟
ایشان مجتهد بود و اجازات اجتهادی داشت. از اساتیدش و درس خارج فقه هم می گفت، اما تسلطش بیشتر در فلسفه بود، البته به عرفان هم تسلط داشت،‌ اما برای ما درس عرفان نمی گفت، فلسفه می گفت و میل هم نداشت که برای ما عرفان بگوید و هر چه اصرار کردیم که عرفان بگوید،‌ قبول نکرد و همان فقه و فلسفه را تدریس می کرد.
علت اینکه ایشان تمایلی به تدریس عرفان نداشتند چه بود؟ این امر دلایل زیادی دارد که گفتن آن ضرورتی ندارد، اجمالا می توانم بگویم که در عرفان مسائلی هست که ذوق عموم آنها را نمی پذیرد.البته استاد جلال الدین آشتیانی در برخی آثار خود بیان کرده اند که وجه عرفانی مرحوم رفیعی قزوینی خیلی محل توجه نیست.من به شما عرض می کنم که محل توجه است، اما خود ایشان ابراز نمی کرد. من عقیده‌ام این است، چون نمی خواست وارد این کار بشود. البته میرزا مهدی آشتیانی در عرفان خیلی بالاتر از مرحوم رفیعی قزوینی بود،‌ اما مرحوم رفیعی خیلی خوددار بود، اصولا در درس هم شخص کتوم و خودداری بود و به مقداری که اقتضای زمان و مکان و مستمع بود،‌ سخن می گفت.

جنابعالی در مقدمه اسفار عن الاسفار ذکر کرده اید که از چند نفر متأثر بوده اید،‌ یکی مرحوم رفیعی ثزوینی که پیشتر هم به آن اشاره فرمودید ویکی علامه شیرازی. آیا منظور شما از علامه شیرازی، همان میرزا محمد علی حکمی شیرازی است؟
بله ایشان مرد ملایی بود،‌ اما منظم نبود. یعنی نظم تدریسی نداشت، اما مرحوم رفیعی قزوینی یک نظم تدریسی خاصی داشت، یعنی به هنگامی که نیم صفحه اسفار را درس می گفت، اگر کسی از خارج به درس گوش می داد، دیگر احتیاج به این نداشت که آنچه شنیده با متن تطبیق کند. بنابریان فقط فقیه یا فیلسوف بودن او مهم نیست،‌ بلکه قدرت فوق العاده تدریس او نیز بسیار مهم است، من ندیده‌ام استادی مانند او در قدرت تدریس، به همین دلیل بود که من تهران را رها کردم و برای تحصیل خدمت ایشان به قزوین رفتم و در آن جا ساکن شدم،‌ اگر چه زحمات فراوانی برای من داشت و من همه این زحمات را تحمل کردم تا روزی که یک درس خدمت ایشان فرا بگیرم، چون بیشتر از یک درس هم ایشان نمی گفت و ما عصرها خدمت ایشان می رفتیم. البته من چند ماه آن جا ماندم و بعد ناچاراً به تهران بازگشتم.
فکر می کنم در همان دوره، مرحوم علامه طباطبایی هم به تدریس اسفار اشتغال داشتند، به نظر شما درس اسفار ایشان با درس مرحوم رفیعی قزوینی چه تفاوتی داشت؟
باید خدمت شما عرض کنم که حساب مرحوم علامه طباطبایی با مرحوم رفیعی قزوینی جداست. مرحوم طباطبایی، مرد خوش فکری بود و آرای خاصی داشت، اما اختصاص مرحوم رفیعی فهم کلمات ملاصدرا بود، در فهم حکمات ملاصدرا شاید یگانه باشد. مرحوم آقای طباطبایی اختصاصش به آرای خاصی بود که داشت،‌ من چون پیش ایشان درس نخوانده‌ام، درست نمی توانم در مقام مقایسه برایم و حرف حق را آن گونه که هست،‌ بیان کنم؛ البته من برای مرحوم علامه طباطبایی احترام فراوانی قائلم،‌ به خصوص عقیده‌ام در معنویات به ایشان بسیار بیشتر از علمیات ایشان است.

یکی از شاگردان مرحوم رفیعی،‌ شخصی است به نام شیخ محمد علی جولستانی که متاسفانه در زمان ما خیلی از ایشان یاد نمی شود، در حالی که کسان زیادی از درس ایشان استفاده کرده اند و گویا خود جنابعالی هم به درس ایشان می رفته اید، خالی از لطف نیست توضیحی هم درباره ایشان بفرمایید .
بله، همان گونه که اشاره کردید، من خودم خدمت ایشان تحصیل کرده‌ام. پیش ایشان منظومه خوانده‌ام، او مرد فاضلی بود، اما متأسفانه بیان خوبی نداشت و عرفیاتش هم خوب نبود، چون عرفیات چیزی است غیر از علمیات؛ به هر حال هر صنفی یک عرفیاتی دارد،‌ مرحوم جولستانی فرد فروافتاده ای بود و خیلی هم وارسته بود، من قسمت زیادی از منظومه را پیش ایشان خواندم و انصافا ً به خیلی چیزها مسلط بود، در عین حال به درس مرحوم سید ابوالحسن رفیعی هم می رفت. البته نه از باب احتیاج، بلکه از این جهت که اطلاع بیشتری نسبت به مسائل پیدا کند والا خیلی همه احتیاج به حضور در درس مرحوم رفیعی نداشت، چون درس مرحوم رفیعی بسیار گیرا بود و از نظر بیان بسیار جذاب، کسانی که حتی قبلا هم اسفار خوانده بودند، دوست داشتند که در درس ایشان حاضر شوند.

می خواستم کمی هم درباره آثار مرحوم رفیعی صحبت کنم، چون وقتی با تنی چند از شاگردان ایشان صحبت کردم یا این که مطالب چاپ شده درباره ایشان دیدم، به این مطلب برخوردم که عده ای معتقدند مرحوم رفیعی در برخی مسائل فلسفی و یا حتی فقهی مثلا ً‌درباره مسأله اتحاد عاقل و معقول، دارای نوآوری هایی بوده است. آیا شما با این نظر موافق هستید؟
من درباره این رساله ای که ذکر کردید نمی توانم نظر بدهم، چون من غوری در این رساله نکرده‌ام و اطلاع خاصی ندارم، چون بیشتر از درس اسفار ایشان استفاده کرده‌ام و هر چه درس گفته اند از اسفار، من خدمتشان خوانده‌ام، اما از آنچه شما گفتید، اطلاع ندارم، چون همان طور که قبلا ً هم عرض کردم، چه در تهران و چه در قزوین بیشتر از درس اسفار ایشان بهره می بردم.

بعضی از شاگردان مرحوم رفیعی بیان می کنند که گویا ایشان درس تفسیر قرآن هم داشته اند، آیا شما از این درس اطلاع داشتید و یا احیاناً شرکت کرده بودید در درس تفسیر ایشان؟
بله، ایشان ذوق تفسیرش بسیار خوب بود، یعنی خلط می کرد ذوق ادبی را به ذوق فلسفی و به بسیاری از قرآن کریم با ذوق فلسفی وارد می شد و کمتر کسی این کار را می تواند بکند، مگر آن که اطلاعات وسیعی داشته باشد. لذا این گفته شما صحیح است و من هم گاهی که قزوین بودم، جهت شنیدن تفسیر به مجلس ایشان می رفتم و شب های دوشنبه که تفسیر می گفتند، من هم گاهی شرکت می کردم، البته حرف هایی که آن جا برای عوام در قالب تفسیر می گفت، بسیار سنگین بود، اما عده ای هم از اهل فضل پای منبر ایشان بودند و استفاده می کردند.

از شاگردان مرحوم رفیعی چه کسانی با شما هم دوره بودند؟
مرحوم محمد رضا ربانی و آقای حسن زاده آملی. این دو نفر از افراد ثابت بودند. البته خیلی های دیگر هم بودند که الان در خاطرم نیست. مثلا ً آقای مهدوی کنی هم بودند، عرض کردم چون ایشان مکان ثابتی نداشتند، کمتر در تهران توقف داشتند و لذا شاگردان ایشان هم ثابت نبودند، اما وقتی به تهران می‌آمدند، همه جمع می شدند، من خودم هر وقت تهران تشریف می آوردند، رهایشان نمی کردم، حتی به قزوین هم که رفتند، با تحمل زحمات فراوان برای استفاده از محضرشان به آن جا رفتم.

نحوه رفتار مرحوم رفیعی قزوینی با شاگردانشان چگونه بود؟
خیلی مودب و متین بودند و با شاگردان مودب، خیلی مودب رفتار می کردند. من هر وقت به مجلس ایشان وارد می شدم، به تمام قد قیام می کردند و احترام می کردند به بنده، ما هم فقه خدمت ایشان خواندیم و هم فلسفه، اما در بحث فلسفی ساکت بودیم، اگر چه در مباحث فقهی دائما اشکال می کردیم.

جنابعالی غیر از کتاب اسفار عن الاسفار که فرمودید، در بقیه آثارتان تا چه میزان متأثر از مرحوم رفیعی قزوینی هستید؟
من شرح کامل منظومه و اصول اعتقاد و … را نوشته‌ام، تأثر من از ایشان، تأثر فقهی نبوده است، بلکه فلسفی بوده است، یعنی مرحوم رفیعی مرد این راه بود و این کتاب های فلسفی را بسیار خوب بلد بود، مثلا ًفصوص الحکم را خیلی خوب درس می گفت و انصافا بسیار منظم و مرتب تدریس می کرد.

با توجه به این که فرمودید مرحوم رفیعی قزوینی به فصوص الحکم تسلط بالای داشتند و آن را به احسن وجه تدریس می کردند، سؤالی در ذهنم ایجاد شد که اساساً نگاه ایشان به پدیده ای چون محی الدین بن عربی چگونه بود؟ با توجه به همه مخالفت هایی که با محی الدین بوده است .
باید عرض کنم که اهل علم هیچگاه قدح دینی در کسی نمی کنند، قدح علمی ممکن است بکنند وکاری به مساله دین ندارند و همیشه وجهه نظرشان به وجهه علمی است و کاری ندارند که مثلا ملاصدرا نماز شب می خوانده یا نمی خوانده، از ملاصدرا کتاب های مختلفی وجود دارد که باید خوانده شود تا نظر او آشکار گردد یا درباره محی الدین هم همین طور، من از مرحوم رفیعی قدح یا ذمی نسبت به محی الدین نشنیده‌ام، البته ندیده‌ام که مدح آن چنانی هم بکند، اما تقدیس علمی زیاد می کردند از او.

تسلط مرحوم رفیعی به ادبیات عرب و ادبیات فارسی چگونه بود؟
ادبیات عرب ایشان بسیار عالی بود، همچنین در ادبیات فارسی هم تسلط فراوانی داشت، اشعار فارسی و عربی زیادی را از حفظ بود، اما خیلی از محفوظات خود را بیان نمی کرد و بروز نمی داد و اطلاعات خود را در این زمینه ها خیلی کمتر مصرف می کرد، چون می دانید عده ای بر این عادتند که اگر میدانی پیدا شود، به جهت این که خودی نشان دهند، معلومات خود را به رخ بکشند، اما مرحوم رفیعی به هیچ وجه به این سبیل نبود و بسیار خوددار و متعفف بود، بنابراین به اندازه لازم حرف می زد و بحث می کرد و خودنمایی نمی کرد،‌ انسانی بود که در راه ریاضت و سیر سلوک بود، لذا فارغ از جنبه فلسفی، دارای عرفانی عملی بود، نه فقط عرفان اصصلاحی و علمی، یعنی عارف عملی بود.

با توجه به همین قسمت از بیان شما درباره سیر و سلوک مرحوم رفیعی،‌ می خواستم سؤال کنم که در این مسیر ایشان از خدمت چه کسانی استفاده کرده بودند؟
اساتید عرفانی ایشان در تهران بودند، به خود من گفته بودند که در خیابان سید نصرالدین، شخصی هست که با او ارتباط سیر و سلوکی داشته اند که متأسفانه نام آن شخص در خاطرم نیست.

آیا از ایام وفات مرحوم رفیعی هم چیزی در خاطرتان هست؟
من در ایام وفات ایشان در قزوین نبودم و بعدا به قزوین رفتم ودر فاتحه ایشان شرکت کردم و آنچه در ذهنم هست، این است که پسرشان به ایشان نماز خواندند.

From → فلسفه

نوشتن دیدگاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: