Skip to content

در ذم ناقدان خاتمی از بالاترین تا پائین ترین

مه 21, 2011
شاید آنطور که سیدخندان خصمانه در دههء شصت بر بازرگان تاخت هرگز گمان نمیکرد، بیست و اندی سال بعد خود او هم در مقام سیاست ورزی اصلاحگرا به سازش با دولتی متهم شود که پشیزی برای مخالفان و مستهزئانش ارزش قائل نیست.

خاتمی امروز به مثابه همان فولکس واگنی ست که میخواهد آهسته و پیوسته پیش برود و جماعت آنارشیست و رادیکال ِ فحاش در حکایت همان بولدوزر را دارند که کاری جز تخریب و زیر و رو کردن ندارند.*

من نمی خواهم برای خاتمی آبرو بخرم و بگویم دوستان رادیکال یا آنارشیست یا هرچی، لطفاً آهسته تر فحش بدهید که نامحرمان نشنوند چه اینکه نامحرمان خود را به نشنیدن زده اند.

من نمیخواهم بگویم خاتمی همان کسی ست که در دوران زعامت او برجماعت اصلاح طلب چونان مجالی مهیا کرد که در زمانی که سحابی (که خدایش شفا دهد) با آن موی سپید به جرم «پر رویی» در زندان افتاد و دگراندیشان به جرم تخالف اندیشه و رای خود با مبادی ومبانی نظام کشته میشدند، چنان فضایی مهیا ساخت کسی همنام سمبل نظام  لقب «عالی جناب سرخپوش» را به بیخ ریشه نداشته ی آن نماد وا رقته ببندد، پس نقدش نکنید. چرا که خاتمی خود کسی بود که با تساهل مصدق وارش در قبال ناقدان خویش نقد لامحال و علنی از رئیس جمهور را باب کرد…

من نمیخواهم بگویم خاتمی هموست که همگان از دوست و دشمن (البته دشمنانی که حرف حساب را میزنند و میفهمند یا در مثل عوام سرشان به تنشان می ارزد) از ایرانی انیرانی به او احترام میگذارند و به آبروی و پایگاه اجتماعی او غبطه می خورند، چرا که آدم نکته دان میداند که گنجاندن سیاست ورزی و آبرومندی در یک ظرف کار هر بز و یا گاوی نیست. این را وقتی میتوان فهمید که در بستن کابینه اش حتی از موتلفه نیز نظر خواست و حتی با حضور در کنگره آن تکریم و تحسین شد…

من نمیخواهم بگویم خاتمی همان عزیز کرده ی نظام است که جلوی سقوط نظام را گرفت، چنان که باهنر در لفافه گفت 2خرداد زلزله ی 5ریشتری بود که از یک زلزله 8ریشتری جلوگیری کرد – که به زعم نگارنده نکرد- چراکه زلزله سهمگین 88 که پس لرزه های آن تاهنوز هم ادامه دارد، نشان داد زلزله ای که قرار بر آمدن داشته باشد، میآید حال باخاتمی یا بی خاتمی

من نمیخواهم بگویم خاتمی با ان حرفهای ماتأخرش آهنگ نادیده گرفتن خونهای ریخته شده و ظلمهای روا رفته را سرداده، چراکه یکی از معلول های عرائض اخیر خاتمی همان کسانی ست که در حق شان ظلم رفته.

من نمیخواهم بگویم خاتمی با آن حرفهایش قصد بیمه کردن آتیه ی خود در آینده ی جمهوری اسلامی داشته. چراکه خاتمی هموسط که در میان داد و فغان های چپ و راست به فکر مردمانی ست که بیشترینه ی ظلم و آسیب بر ایشان می رود، و این ازآنروست که خاتمی آنچه برای ما نسل مان آرزو می بیند برای خویش خاطره ای میداند و در همه ی آرمان خواهی سوداپردازی آروزهای محال در عرصه ی مجاز به واقعیت و آنچه که هست می اندیشد و نه آنچه دلش میخواست باشد

من تنها و تنها میخوایم بگویم آنان که خود را زخم خورده ی فقدان دمکراسی می بینند، هنوز استبداد زده اند و تاب تحمل رای مخالف خیال خویش را (فارغ از خام یا پخته بودن) آن ندارند، این دوستان که آمال و ارزش هایشان را در میانه ی منافع ارباب قدرت منتفی و تحریم شده میپندارند اینگونه برخاتمی و گاه بر مقدسات موهنانه می شورند، تا نشان دهند ما جماعت ایرانی هنوز که هنوز است استبداد زده ایم و مشکل نه حکام که خودمائیم. وگر خاتمی مظروفی ست که در ظرفی معین قرار میگیرد، و در میانه ی تبلیغات 88 گفت «ملت می بایست پیش و بیش از آنکه فرد را انتخاب کرده باشد، راه را انتخاب کند» و آنگونه از خیر یا شر کاندیداتوری برای ریاست جمهوری گذشت. خاتمی در دل این نظام خاتمی  شد و هنوز که هنوز است آنچه راکه اصلح میداند بقای نظام است. چراکه او معتقد به تلفیق دین و دمکراسی و تعین جایگاه خدا در مقابل حق مردم است. و با اندیشه ی مصحّح دمکراسی و تعدیل منطق و عقلانیت و واقع گرایی باید دانست که صرفاً و صرفاً آنچه اسلام نامیده میشود نمی تواند محقق در جمهوری اسلامی باشد. بقول سیدجمال الدین همدانی «اسلام یک چیز است و مسلمان یک [یا هزار چیز و ناچیز] دیگر»

القصه آنکه خاتمی چه عزم تحصیل قدرت و کسب مقامی در چارچوب مشروع داشته باشد و چه نداشته باشد کسانی مترصد بهانه جویی راه توشه راه خود میکنند،
گذشته از اینهاهمان مغرضان که بخش های مهم دیگر ِ حرفهای خاتمی را نشنیده و ندیده میگیرند، حود میدانند که راهی دیگر برای تحقق خواسته هایشان ندارند
و به آنان که تنها رهبری را واجد تظلم خواهی می می بینند باید گفت خودفریبی و ریاکاری  دورویی و ددمنشی ست اگر بگوییم به مردم ظلمی نشده است
باری خاتمی اگر هنوز به آنجا که بازرگان گفت «آخرت و خدا؛ هدف از بعثت انبیاء» – درست یا غلط- نرسیده است، اما میداند که بقول بازرگان فقید: « آزادی نه گرفتنی ست ، نه دادنی, آزادی یادگرفتنی ست»

نوشتن دیدگاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: