Skip to content

برای سیمین بانوی شیرازی!

مه 27, 2011
برای سیمین بانوی شیرازی! دردهایی جامانده در تاریخ…
آنموقع ها نمیدانستم این چه گنج با ارزشی ست! مدرسه که بودیم همیشه سر کلاس ادبیات برای من که از سر ذوقم درس هایش را جلو جلو میخواندم! به صفحه این داستان که می رسیدم، وقتی میدیدم خواندن متن ثقیلش برایم به تنهایی کمی مشکل است و هی باید آخر کتاب دنبال معانی لغات سنگین و اصطلاحات بومی بگردم، از خیر خواندش میگذشتم!
شاید کمتر کسی باشد که این درس را در کلاس ادبیات از یاد برده باشد!
سو وشون!
بعدها که کمی بزرگتر شدیم پشت لبمان سبز شد کم کم فهمیدیم این متن چه گنج گران و مانایی بوده است که ما از آن خبر نداشتیم! و ما در حق آن متن و نگارنده اش بی وفایی میکردیم…
امروز تصور اینکه یک زن ایرانی بخواهد دفتر شعری یا داستانی را منتشر کند، یک خاطره است نه یک آرزو! اما زمانی بود که تحقق این مهم همتی میخواست بلند، برای شکستن تلسم یک تقدیر ضعیفه شده در درازنای تاریخ! و کسانی بودند که جسورانه پای اینکار ایستادند و هزینه اش را دادند، خاصه فروغی که گناهش را سروده بود!
اما افتخار انتشار اولین رمان بقلم یک زن ایرانی، لایق هیچ کس به جز سیمین دانشور نشد! او به تشویق صادق هدایت، و فاطمه سیاح به این مهم دست یازید. و این فاطمه سیاح کسی نبود جز برادر زاده ی همان حاج سیاح معروف عصر مشروطه… هرچند که ذهنش اسیر ادبیات و سوسیالیسم واقعی! ِ روسیه شده و از اقطاب اروپای غربی و امریکا چیزی برنچید، اما اوهم از اولین زنانی بود که در دانشگاه به تدریس ادبیات پارسی پرداخت. که بسیاری از بزرگان من جمله پرویز خانلری از شاگردان او بودند و افسوس که بلندای عمرش به قدر بلندای بختش در تاریخ فرهنگ و ادب این سرزمین نبود و در 45 سالگی فوت کرد…
و بقولی سیمین بانو هم جز اولین زنان بزرگی بود که اتاق کار خود را از آشپزخانه و خیاط خانه جدا کرد…
انصافاً ما ایرانیها در قبال این مفاخر خود انسانهای بی وفایی هستیم، یادم است وقتی رسانه دولتی برای ساخت مستندی راجع به جلال به درب منزلشان رفته بود، حتی در را برایشان باز نکرد! که حق هم دارد! وگرنه کیست که نداند منزل این زوج پاتوق بسیاری از چهره های فرهنگی و ادبی و حتی انقلابی ما بوده است، از نیمایوشیج و شهریار بگیرید تا امام موسی صدر!
امروز وقتی نقل قولهای سیمین بانوی ادبیات معاصر ایران را میخواندم دلم گرفت! دلم گرفت از اینکه عمر دراز این بزرگان برای ما کوچکترها نعمت است و برای خودشان محنت.
سیمین بانو در سال 1328 دکترایش را گرفته! آنموقع نقشه ی سرقت من که هیچ! نقشه سرقت پدرم نیز از عالم ازل کشیده نشده بود! چندی بعد که این بانوی مفخر برحسب اتفاق با جلال آشنا میشود! در یک اتوبوس! در جاده ی شیراز! آنموقع ها شاید هیچوقت فکرش را نمی کرد سایه مردی که سال 1348 فوت کرد، آنقدر سنگین باشد که تاهنوز هم خانم دکتر سیمین دانشور را به عنوان «همسر جلال آل احمد» بشناسند! و این ظلم بزرگیست! در حق این بانوی گرانمایه!
باری ما هنوز هم بی وفاییم! هنوز هم…
حرفهایش را میخواندم! دلم گرفت! انگار دور از جان عزیزش! رسماً آرزوی وداع با این دار بی وفا را کرده بود! او گفته بود «دیگر طاقت دیدن فوت دوستانش را ندارد».
خاطرم هست در همان کتاب درسی بود حاوی بخشی از مناظره ی خسرو و فرهاد در منظومه ی گرانسنگ و گنجینه ی گنجوی! در ابتدای این مناظره ابیاتی بود که همیشه فهمشان برایم مشکل بود! در آن درس وقتی نظامی از قول خسرو از نام و کنام و کار و بار فرهاد میپرسد که:
نخستین بار گفتش کز کجایی؟
بگفت از دار ملک آشنایی!
بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند؟
بگفت اندُه خرند و جان فروشند!
بگفتا جان فروشی در ادب نیست!
بگفت از عاشقان این در عجب نیست!
باری اندُه خرند و جان فروشند! این هم از آن چیزهایی بود که آنموقع نمی فهمیدم، اما تنهایی سیمین بانو و وفای او جلال به من فهماند که اندُوه خرند و جان فروشند یعنی چه! باری ماجرا هنوز هم ماجرای بی وفایی ست!
جایی از او در باره مراودات جالب جلال با دوستانش میخواندم، که وقتی امام موسی صدر به منزلشان آمده از دیدن هیبت این مرد روحانی مسروقه به جذابیت چهره اش ازعان میکند! و حسادت را در چشمان دیگری […] برمی انگیزاند!
اگر اشتباه نکنم، در ویژه نامه ای که هیوا مسیح برای نیما در «گوهران» درآورده بود، در مصاحبه با این نشریه وقتی حرف از تنهایی نیما به میان آمد، سیمین بانو حرفی زد که مرا ساعت ها به فکر فرو برد! حرفی بود حاوی یک حقیقت! حقیقتی که فقط زنها می توانند آنرا بفهمند! و آن این بود:
     نیما یک آیدا کم داشت!
نوشتن دیدگاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: