Skip to content

تاکسی‌سواری به‌سبک ایرانی

اکتبر 9, 2011

تاکسی نگاشت

وقتی شما در جایی زندگی کنید که واقعیت آن‌طور که هست به شما نمایانده نمی‌شود همه چیز دچار تغییر میگردد. بسیاری از چیزها دو نوع کاربری پیدا می‌کنند؛ یک نوع کابری عام و پیش‌فرض که به نوعی جنبهء رسمی دارد و نوع دیگری ازکاربری که جنبه خاص‌تر و غیر رسمی‌تری پیدا می‌کند. بسیاری از چیزها در این تغییر کاربری دچار تغییر ماهیت نیز می‌شوند، بعضاُ کاربری غیر رسمی آن‌ها به نحوی‌ست که هیچ سنخیّتی با کاربری رسمی آن‌ها ندارد.تاکسی‌ها و مسافر بر های شخصی هم یکی از چیزهایی‌ست که در این فرآیند استحاله تغییر ماهیت می‌دهند.

امبرتو اکو در یادداشت‌هایی در مورد زندگی شهری چیزهایی در مورد تاکسی سوار شدن در نقاط مختلف دنیا نوشته که برخی از آنها در جامعه ما نیز مشترک و قابل درک است؛ مثلاً نداشتن پول خرد یکی از آن موارد است. اما تاکسی سوار شدن در ایران واجد ویژگیها و خصائص دیگری‌ست که آن‌را از کاربری رسمی آن (که همان حمل‌و نقل افراد باشد) متمایز میکند. وقتی مسافر برهای شخصی را به این دسته اضافه کنیم وضعیت پیچیده‌تر نیز می‌شود.

این قسم از مسافرکش‌های شخصی معمولاً شغل دیگری هم دارند و مسافرکشی به عنوان شغل دومی برای تامین معاش‌ و کسب درآمد برایشان تلقی می‌شود. که متاسفانه یا خوش‌بختانه روز به روز بر تعدادشان نیز افزوده می‌شودٰ چونان که تاکسیرانی تصمیم دارد فکری به‌حال این جماعت بکند و به‌نوعی این مسافربر‌های شخصی را سامان‌دهی کند.

پیشترها بخاطردارم زمانی اگر کسی میخواست مسافر کشی کند معمولاً شبها و یا در محل‌های دورتر کار می‌کرد تا مبادا کسی او را ببیند و آبرویش برود. آنموقع مسافرکشی برای بسیار از این افراد به سبب تامین هزینه‌هایی بود که خانواده و چشم و هم‌چشمی‌ها روی دست‌شان می‌گذاشت. اگر هم گاهی آشنایی در خیابان می‌دیدند رویشان را بر می‌گرداندند و خودشان را به کوچه‌علی چپ می‌زدند تا مبادا آبرویشان برود.

اما الآن وضع اقتصادی مردم به حدی بغرنج رشده که اگر این شغل جانبی را کنار بگذارند اموراتشان نمی‌گذرد. اجاره خانه؛ قسط وام؛ شهریه دانشگاه‌آزاد فرزندان؛ جهیزیه دخترشان و… دردهایی‌ست که رانندگان اغلب مسافربر‌های شخصی به آن مبتلا هستند. رانندگان این ماشین‌ها باید قبول کنند که در همه مواقع معمولاً زن‌ها و دختران سوار ماشین‌شان نمی‌شوند و آنها که به سبب عجله یا هر دلیل دیگری قصد سوار شدن بر این‌ نوع از ماشین‌ها را دارند به نوعی ریسک کرده‌اند. آنها (زنان و دختران) باید با یک نگاه به چهره راننده بفهمند که آیا او آدم چشم‌پاکی ست و برای کاسبی آدم مسافرکشی می‌کند یا قصد اتو زدن دارد.(اتو زدن اصطلاحی‌ست که معمولاً برای سوار کردن دختران شیطان! به کار می‌رود) چرا که نظارتی روی این ماشین‌ها نیست و برخلاف تاکسی‌ها به کسی یا جایی پاسخگو نیستند.  براین اساس شاید بتوان به مردم حق داد که تنها 33.5 درصدشان (دریک جامعه آماری در تهران) به وسائط حمل و نقل عمومی برای استفاده خود و خانواده‌شان اعتماد دارند و الباقی ترجیح می‌دهند از خودروی شخصی استفاده کنند.

با وجود این ولی تاکسی‌ها قید و بند اخلاقی و اجتماعی بیشتری برای برخورد با مسافران و حمل و نقل آنها دارند. البته تمام این قید و بندها (که در رانندگان بعضی از مسافربرهای شخصی نیز وجود دارد) صرفا ناشی از نظارت تاکسی‌رانی و نهاد‌های دیگر نیست. بلکه این فرهنگ حاکم بر جامعه و اعتقادات مذهبی و اخلاقی‌ست که برسازندهء هنجارها و نابه‌هنجارهای مختلف برای مسافرکش‌ها می‌شود. این تقیّد در نسل قدیم تاکسی‌رانان به وفور قابل رویت بود. به عنوان مثال در شهر ما که اکثریت خانواده‌های اصیل (غیر مهاجر و ساکنان دائمی) خویی محافظه کارانه و مذهبی دارند، یک تاکسی پیکان وجود دارد که رانندهء آن پیرمردی‌ست که قریب‌ هفتاد سال سن دارد و هنوز هم که هنوز است، با پایبند و استقامت بر سر همان هنجارهای مذکور به کار خود مشغول است. وقتی سوار ماشین او می‌شوی دیگر خبری از استرس و نگرانی و عجله نیست، چونکه او فارغ آلام و آمال مسافر در آرامش و تسکین به مسیر خود ادامه می‌دهند. در تاکسی او که به سان ملک شخصی‌اش تلقی می‌شود قوانینی وجود دارد که شاید ذکر آنها برای بسیاری از شما غیرقابل باور باشد…

در این تاکسی خبری از صدای ضبط یا موسیقی نیست و رادیو تنها در موقع اذان روشن می‌شود. راننده جوانانی را که سر و گوششان می‌جنبد و روابط‌شان (به زعم او) نامشروع تلقی می‌شوند سوار نمی‌کند. در صندلی عقب این ماشین اگر دو زن درشت هیکل و یا ولنگ و واز سوار شده باشند هیچ مرد نامحرمی را سوار نمی‌کند. راننده این ماشین هیچگاه به مسافرین خود نگاه نیز نمی کند و معمولاً آنها را از روی صدایشان می‌شناسد. هنگام گرفتن پول از مسافر خانم یا دادن بقیه پول به آنها برای آنکه دستش به دست نامحرم نخورد پول را روی یک پیش دستی میگذارد و آن را جلوی مسافر می‌گیرد. آن خانم نیز باید پول خود را درون آن پیش دستی بگذارند. معمولاً زن‌ها و دختران در این ماشین احساس امنیت کاملی دارند و یک سفر درون شهری جالب و بدون نگرانی را سر میکنند.

اما به عکس بسیاری از تاکسی‌های شهری و تلفنی هستند که با مسافرانشان روابط مختلفه و حول خط قرمز برقرار می‌کنند. برای فهم این قضیه کافی‌ست مدتی را در یک تاکسی تلفنی به‌عنوان راننده کار کنید! (البته تمام آژانس‌ها دچار این وضعیت نیستند!)

تاکسی گویه:

برای ما ایرانیها تاکسی تنها وسیله‌ای برای حمل و نقل و مسافرت از نقطه‌ای به نقطهء دیگر نیست. این وسیله در جغرافیای فکری و فرهنگی ما کاربری‌های دیگری هم دارد.

ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که واقعیات آنطور که هست به مردم گفته نمی‌شود و آنچه مردم در طول زندگی یومیهء خود تجربه و درک می‌کنند با آنچه توسط رسانه‌های رسمی تبلیغ می‌شود زمین تا آسمان فرق دارد. گاه این عوامفریبی به حدی میرسد که شما احساس میکنید به شعورتان توهین شده است.دراین شرایط که رسانه‌ها و تریبون‌های مستقل نیز تحت فشار و محدودیت شدید قرار دارند که مبادا بیان واقعیات و تحلیل‌های نقادانه‌شان سیاه‌نمایی تعبیر شود و تشکل‌ها و محمل‌هایی برای اعضای جامعه وجود ندارد که در آن به تضارب دیدگاهها و به اشتراک گذاشتن اخبار بپردازند. در این وضع بیان مواضع و حقایق تبدیل به عقده‌ای فروخورده در نهاد جامعه می‌شود و اینجاست که پای تاکسی‌ها به میان می‌آید. چراکه این وسیلهء نقلیه می‌تواند به مثابه رسانه و محملی گردد که افراد می‌توانند از زمان سوار شدن تا هنگام رسیدن به مقصد در آن قی کنند. از مشکلات زندگی شخصی گرفته تا نابه‌هنجاری‌های اجتماعی و سیاست‌های فرهنگی و اقتصادی دولت تاااااااااااا استراتژی نیروهای ناتو به رهبری آمریکا در کشورهای خاورمیانه! اما در اغلب این گفتگوها و مباحثات، با رویکرد انتقادی صورت می‌پذیرد که افراد در آن و تشریح تلخی‌ها، ناملایمات زیست روزمره شروع می‌کنند

اغب این مباحثات با پرسش از وضعیت آب و هوا، وضعیت افتضاح آسفالت خیابان‌ها،طرح‌های طرافیک و جدیداَ گرانی گاز و بنزین و موضوعاتی از این‌دست آغاز می‌شود و در ادامه به بحث‌های کلان‌تر نظیر سیاست رسانه‌ای حکومت در توصیف حقایق جامعه پرداخته می‌شود، گفتن حرفهایی از زبان فرد که صرفا بیان آنها نمی‌تواند جرم تلقی شود اما واجد نگاه انتقادی‌ست در واقع کنشی‌ست که از سوی مسافر صورت می‌گیرد تا رویکرد و دیدگاه آنها را نیز بسنجد. جالب آنست که در اکثر این موارد دردها و آلام زندگی فردی و اجتماعی ماست که به بحث گذاشته می‌شود، و ما به نوعی‌ می‌خواهیم عقده‌‌ی توزیع و تبیین ناعادلانه ثروت، قدرت و اطلاعات را در تاکسی‌ها خالی بکنیم و اکثر افراد سعی می‌کنند  اطلاعاتشان را به اشتراک گذاشته و دردهایشان را به نوعی با دیگران تقسیم کنند.

در دوره انتخابات سال 88 در یکی از خیبانهای شهر دیدم که یک عده تاکسی‌ها را به صف کرده‌اند و روی شیشهء پشتی آنها عکس یکی از کاندیداها را می‌چسباندند، این حرکت نشان از ذکاوت طراح این ایده و کنش اجتماعی بود. چراکه تاکسی‌ها در آن ایام یکی از بهترین محل‌ها برای گفتگو و مباحثهء مردم با یکدیگر بود.

در این قبیل مباحثات «اینا» لفظی‌ست که از سوی مسافران و گفتگو کنندگان برای خطاب قرار دادن مسئولان و حکومت مورد استفاده قرار می‌گیرد

جملاتی نظیر «اینا به فکر مردم نیستن» ، «اینا به فکر جیب و میزشونن» ، «اینا فقط با بند پ برات کار انجام می‌دن» ، «من با اینا کار ندارم؛ مردم چرا بی‌دین و ایمون شدن» و یا «اینا به فکر منو تو نیستن» و…. واگویه‌هائیست که اغلب در این فبیل مکاتباب که به نوعی به حاکمیت مربوط می‌شود، به‌کار می‌روند. در واقع . «اینا» یک کل یک‌پارچه‌‌ای از دولت‌مردان و جناح‌ها و قوای مختلف محسوب می‌گردد.

در خیلی از این موارد ممکن است مردم به دلیل ناشناس بودن‌شان برای دیگران حرفهایی را بزنند که جرات بیانش را در خیلی جاها ندارند. راست یا دروغش را نمی‌دانم اما دوستی که ازهمان «اینا» بودمدعی شد وزارت اطلاعات تاکسی‌هایی را به همین منظور در سطح شهر می‌چرخاند تا  «اینا» را از وضعیت مردم و نوع نگاه آنها به ایشان آگاه کنند.

در این قبیل مکالمات درون تاکسی هنگامی که گفتگوی 2 جانبه شکل بگیرد مکالمه‌شان حالت درد دل پیدا می‌کند. برای روشن شدن موضوع بگذارید خاطره‌ای برایتان تعریف کنم:

یکبار هنگامی که سواریک تاکسی شدم بغیر از من فقط یک مسافر دیگر روی صندلی عقب نشسته بود که گویا چندان دل و دماغ حرافی نداشت و ظاهر بیقرارش میگفت که عجله زیادی هم دارد. مسیر کاملاً یکراست و کرایه آنهم مشخص بود منتها چون آخر شب بود و باران هم می‌بارید راننده کمی گرانتر حساب می‌کرد. که من با این قضیه مشکلی نداشتم، چرا که پرداختن آن 100تومان مازاد به خیس نشدن زیر باران و سردرگم ماشین دیگر نشدن می‌ارزید. مسافر عقبی زودتر از من پیاده شد و کرایهء همیشه‌گی را به راننده داد و فورا پیاده شد. درحال رفتن بود که راننده اورا صدا زد و گفت:

-«حاجی! 100 تومان کم دادی!»

آن مسافر هم با غیظ و غضب به راننده گفت:

-«کرایه‌اش همینه! تو داری 100 گرون‌تر میگیری؟ یعنی از یه صدتومنی ناقابل هم نمیگذری؟» که راننده دلگیر و ناراحت گفت:

-«اگه 100 تومن واسه‌ات چیزی نیس چرا تو ازش نمیگذری؟»

باورم نمی‌شد این جروبحث و معطل کردن من و چند ماشین پشت‌سری در آن نیمه شب بارانی فقط به خاطر یک 100 تومانی ناقابل بود! صدای بوق ماشین‌های عقبی درآمده‌بود و سرآخر مسافر راضی شد و 100 تومانی را داد و رفت. راننده که معلوم بو عصبانی‌ست بودن توجه به من سیگاری روشن کردن و آرام به او گفتم:

-«خدائیش این 100 تومان به اعصاب‌خوردیش می‌ارزید؟»

گفتن همین یک جمله کافی تا راننده‌ء عصبانی کوهی از مشکلات و مصائب زندگی‌اش را مثل آوار روی سر من خراب کند وقتی به مقصد نزدیک شدیم او حرفهایش گرم شده بود اما من دلم نیامد پیاده شوم. به‌خودم گفتم مردک تمام آلام و آمال خویش را روی سرمن بالا بیاورد. او می‌گفت نمی‌تواند این حرفها را به زن‌و بچه‌اش بگوید. ولی گفتن آن به من که یک غریبه بودم نمی‌توانست اشکالی داشته باشد…

نوشتن دیدگاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: