Skip to content

اپیدمی نشر اثر

ژانویه 14, 2012

اپیدمی نشر اثر

نمی‌دانم هیچ‌وقت این تجربه را داشته‌اید یا نه؟ اما گمان من تجربهء مشترکی‌ست میان کسانی که عادت به نوشتن دارند. اینکه تو سرشار از میل نوشتن و قی کردن اندیشه‌ات روی صفحه‌ای سفید باشی اما نمی‌دانی از کجا ، چطور و به چه بهانه‌ای به این مهم اقدام کنی؟ در این مواقع حالتی عجیب در وجود من نقش می‌بندد که ترکیبی‌ست از اشتیاق و سردرگمی، با کمی چاشنی استرس و برخی موارد عصبیت!
برخی از علمای اهل قلم توصیه می‌کنند در این موارد تعصب در مورد بکر بودن سوژه و نوع موضوع را کنار گذاشته و صرفاً اقدام به سیاه کردن کاغذ کنیم!
اما…هرچیزی را نمی‌شود و نباید نوشت! پیچیدن این نسخه برای نویسندگان جوان که قالباً از فرم و تکنیک‌های نگارشی و اصول و قواعد سوژه‌یابی اطلاعی ندارند و در ناخودآگاه‌شان، آثار خود را در آینده‌ای نامعلوم بر نوک قلهء ادبیات می‌دانند! باعث اوردوز ایشان می‌شود! خاصه حالا که امکان نشر هر نوشته‌ای به سهولت هرچه تمام‌تر در رسانه‌های شخصی مهیا شده و فرد می‌تواند به‌راحتی هرچه دلش خواست، در سایت یا وبلاگ یا فیس‌بوکش به خورد مخاطب بدهد! غالب این دوستان هم برای چاپ کتاب عجله دارند، توگویی ادبیات سهرابی‌ست نیمه‌جان و آثار این حضرات می‌تواند نوشدارویی باشد برای نجات این پیکر روبه‌موت! (که البته شاید غیر از اینهم نباشد) هم از این رو بسیاری از دوستان جوان تمام همَ و همت خود را صرف این کار می‌کنند که آثار خام و نپخته خود را به دست ناشر بسپارند! ناشرانی که در این اوضاع و احوال خراب تضمین اخذ مجوز و نشر اثر این جوانان ِ جویای نام را به قیمتی توافقی مابین خود و هنرمند شش ماهه بدنیا آمده، خلاصه می‌کنند! حالا گور پدر ادبیات هم کردند! همین که در این بازار مکاره و پرفراز و نشیب بجای خرید و فروش دلار و سکه و یا گذاشتن پول در بانک (که جدیداً سود آن را بالا هم برده‌اند) پول بی زبان خود را برای فرهنگ و هنر این کشور خرج می‌کنند باید کلی منت روی سر اصحاب قلم بگذارند! و گرنه بهانه‌های بهتری برای چانه زدن سر قیمت تمام شده وجود دارد که در مراحل بعدی می‌توانند بدان متوسل شوند!
اما بغیر از این کتاب اولی‌ها دوستان کتاب چندمی و جا افتاده‌تر دیگری هم هستند که نمی‌دانم در پیش گاه چه کسی قسم خوره‌اند که سالی یک کتاب باید منتشر کنند! محصوصاً شعرا! حالا چه شعرشان بیاید چه نیاید! همین مسئله هم باعث می‌شود که هنرمندی یک کتابش مصطلحاً گل می‌کند، خرکیف شده و خود را مجاب می‌کند که سال بعد و یا بعضا (یک یا چند) ماه بعد تراوشات ذهن مبارک را در قالب کتابی به خورد مخاطب بیچاره بدهد! حالا چه این تراوشات خوب باشد چه بد مهم نیست! البته ناشرین هم در این قضیه بی‌تاثیر نیستند. چرا که می‌دانند مخاطب ما که نویسنده محور است با خواندن اسم فلان کس بعنوان نویسنده کتاب دست در جیب مبارک کرده و آن را می‌خرد! جالب آنجاست که بغیراز اهل فن، بسیاری از این مخاطبان در مجامع عمومی و خصوصی به مثابه مبلغی روشنفکر! شروع به تعریف و چه چه به به کردن از این قسم کتب و نویسنده‌اش می کند!
الان دلم می‌خواهد اسم یکی دونفر این فرهیختگان را بر زبان بیاروم اما محرمعلی‌خان من به من هشدار میدهد که  در صورتی که بقول سیاسیون وارد مصادیق بشوی اجازه انتشار به مطلب داده نمی‌شود و مهر معروف «روا» روی آن نمی‌خورد!
اما با سعی و کوشش محرمعلی‌خانم را راضی کردم تا به این مسئله‌هم اشاره کنم که: متاسفانه برخی از پیش‌کسوتان نیز که نورستگان ادبی و کتاب اولی‌ها را در کارگاه‌های خود می‌بینند حاضر می‌شوند با نوشتن مقدمه‌ای بر کتب این جوانان به این مسئله دامن هم می‌زنند! بماند که اقلی از ایشان نیز وجود دارند با گذاشته شدن سکه‌ای، چیزی لای کتاب به این کار اقدام می‌کنند!

محمد تاج‌احمدی

نوشتن دیدگاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: